شرحی بر دعای خمس عشر- مناجات هفتم مطیعین

محقق: فاطمه پورشفیع

تابستان 95
تقدیم به روح مطهّر معصومین علیه السلام

مقدمه:
از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بنده اش در خواست است ، تقاضا است ، خواستن است پس بنده وقتی از خداوند چیزی بخواهد، علل و اسباب رسیدن به این در خواست را باید آماده کرده باشد ؛که آن خود شناسی و خداشناسی است.
اعمال صالح ، ایمان ، تقوی ، درجاتی در دنیا دارند که لیاقت را برای انسان رقم می زند و این صفات گزینه های خوبی هستند برای رسیدن به مطلوب که آنهم درخواست از خداوند است؛ ولی گاهی گناه ضعف اعتقادی را بوجود می آورد و براین اساس لیاقت وجودی کم شده و استجابت دعا را طولانی می کند. هرچه استجابت دعا طولانی شود و انسان به جواب در خواست خود نرسد تخفیف در گناهان حاصل می گردد که بزرگترین نعمت است؛ دراین حین نتیجتأ انسان بخود می آید و متوجه اعمال خود می گردد و وزنه اعمال خود را می سنجید.آنچه مسلم است تکامل بشریت در کشف فلسفۀ آفرینش و پیاده کردن پیام دین در زندگی است.
امام صادق(ع) در تبیین جنود عقل و جهل می فرماید: ” والدّعا ضدّهُ الاستنکاف"دعا و ضد آن خود داری است( کافی ج1 ص23ح14)
دعا از جنود عقل است، عقل انسان را نیازمند مطلق می بیند ولذا اورا به عبودیت کمال مطلق دعوت می نماید تا با عبادت و پرستش الهی به عنایت و رحمت الهی برسد، از این رو پیشوایان دین به دلیل بالاترین مراتب عقل و معرفت پیش ازدیگران خود را نیازمند به خدا می دانستند پس به دعا اهتمام داشتند که دعای خمس عشر از آن جمله است،که در ابتداء حس عبودیت فرد نسبت به آفریدگار شکل گرفته و بتدریج رشد می یابد تا در مرحله زهد بهره گیری از رحمتهای الهی را به اوج خود برساند. در باره این دعا باید گفت: دعای خمس عشر پله مبارزاتی نفسانی دربرابرقوای شهویه و بهیمیه وغضبیه است که مسمای آن جهاد با نفس که همان جهاد مرکب است.دعای خمس عشر سیر آفاقی و انفسی بشر بسوی قرب الهی است.
دعای خمس عشر ، پانزده مناجات عرفانی ، اخلاقی ، رفتاری و گفتاری و آموزشی در جهت ارتقاء بشریّت از امام سجاد (ع)است :
سند مناجات خمس عشر در کتاب‌های الصحیفة الثانیة السجادیة، بحارالانوارو مفاتیح الجنان آمده است. علامه مجلسی می‌گوید: «این مناجات را در برخی از کتاب‌های اصحاب دیدم که از امام سجاد (ع) روایت کرده‌اند»؛ در حالی که ایشان نامی از آن کتاب‌ها نبرده و سند روایت را هم نقل نکرده است. شیخ حرّ عاملی نیز در «الصحیفة الثانیة السجادیة» این مناجات پانزده‌گانه را از دعاهای سجادیه دانسته و بدون هیچ تردیدی به امام سجاد (ع) نسبت داده است. روایت مناجات خمس عشر مرسل است، و مطالب و مفاهیم موجود در این مناجات‌ها با اصول و آموزه‌های قرآنی و دعاهای مأثور دیگر موافق است.
محمد تقی بن مقصود علی اصفهانی،(۱۰۰۳-۱۰۷۰ق) مشهور به مجلسی اول، پدر علامه مجلسی و از علمای شیعه در قرن یازدهم قمری. از وی آثاری چون روضة المتقین و لوامع صاحبقرانی برجای مانده است، مجلسی در اصفهان و نجف تحصیل کرد، وی در مسجد جامع اصفهان به تدریس علوم دینی مشغول بود و پس از استادانش شیخ بهائی و میر داماد، در این مسجد نماز جمعه اقامه می‌کرد.
محمد تقی مجلسی پدر علامه مجلسی ـ می‌گوید: «شایسته است که سالک الی الله مداومت بر خواندن مناجات خمس عشر داشته باشد»بعضی از شاگردان سید علی طباطبایی صاحب ریاض از قول وی نقل می‌کردند که ایشان دائما می‌گفت: من چندین سال است که بر قرائت این مناجات مداومت دارم و بر اثر قرائت این مناجات‌ها، خداوند بر قلب من انوار حکمت، معرفت و محبت را تابانده است به صورتی که قابل شمارش نیست و من این مناجات‌ها را در استجابت دعا تجربه نموده‌ام، و سالکان و عبادت کنندگان بر قرائت این مناجات مداومت می‌کنند.جالب اینکه این دعا از جمعه شروع می شود به ترتیب تا پانزده روز طول می کشد و در جمعه پانزدهم پایان می یابد.پس به امید خداوند در معنا دعای خمس عشر وارد می شویم:
1- مناجات التائبین : آموزش توبه برای حفظ عزّت در دنیا
2-مناجات الشاکین: آموزش رفع شبهات و شکایت از نفس أماره که راه توبه را بر انسان بسته.
3- مناجات الخائفین : آموزش خوف از خداوند از بحرانهای رذائل عقیدتی و اخلاقی
4- مناجات الراجین :آموزش امید در برابر خوف الهی، امیدی که پناهش جز خدا کسی دیگر نیست. امیدی که اگر هست باید با خوف همراه باشد.
5- مناجات الراغبین:آموزش رغبت به دین وبی رغبتی به دنیا. که رغبت به دنیا جزء عصیان و طغیان چیزی برای بشر به ارمغان نمی آورد.
6- مناجات الشاکرین: آموزش شکر گذاری از خداوند سبحان.
7- مناجات المطیعین: آموزش طاعت بندگی از نیّت تا عمل.
8- مناجات المریدین: آموزش واقعی مرید و مراد که بیراه رفتن ، هلاکت ابدی دارد.
9- مناجات المحبین: آموزش بندگی خالصانه در برابر خداوند.
10- مناجات المتوّسلین : شناخت اسباب - وسیله قرب “کتاب الله و عترت"برای دوری از انحرافات
11- مناجات المفتقرین : دواء و درمان و آموزش برای کسانیکه نیاز روحی و جسمی دارند ولی نمی دانند.
12- مناجات العارفین : آموزش و پاسخ به شبهات و مبارزه با عرفانهای کاذب نه زهد تنها.
13- مناجات الذاکرین: آموزش ذکر و مفهوم آن.
14- مناجات المعتصمین: آموزش سوار شدن بر کشتی نجات با ریسمان الهی
15- مناجات الزاهدین: آموزش زهد و دوری از رهابیت .

فهرست مطالب مناجات هفتم:
• دل شگفت انگیز ترین عضوانسان
• حُجب چیست؟
• انواع دل
• آنچه دل را زنده میکند یا صیقل می دهد
• دوری از افکار باطل
• مراء شعبه اوّل شک
• تفاوت مراء با جدال
• خود باختگی و هراس
• تردید سومین شعبه شک
• چهارمین شعبه شک
• نتایج شعبه شک
• اهل بیت کشتی نجات
• باقیات و صالحات

السّابعه: «مُناجات المُطیعین للَّهِ»

هفتم: مناجات فرمانبرداران خدا
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بنام خداى بخشاینده مهربان

اَللَّهُمَّ اَلْهِمْنا طاعَتَکَ، وَجَنِّبْنا مَعْصِیَتَکَ، وَیَسِّرْ لَنا بُلُوغَ ما
خدایا طاعتت را بر ما الهام کن و از نافرمانیت ما را دور کن و آسان کن بر ما راه رسیدن بدانچه

نَتَمَنّى‏ مِنْ‏
ابْتِغآءِ رِضْوانِکَ، وَاَحْلِلْنا بُحْبُوحَهَ جِنانِکَ، وَاقْشَعْ عَنْ بَصآئِرِنا
آرزومندیم از تحصیل آنچه موجب خوشنودى تو است و ما را در وسط بهشتهایت جاى ده و پراکنده ساز از پیش دیدگان ما

سَحابَ الْأِرْتِیابِ، وَاکْشِفْ عَنْ قُلُوبِنا اَغْشِیَهَ الْمِرْیَهِ وَالْحِجابِ،
ابرهاى شک و شبهه را و بردار از دلهاى ما پرده‏هاى تردید و تاریکى را

شرح این فراز:
شک و تردید زمانی به اوج خود می رسد که انسان طاعت خدا را فراموش نماید ونافرمانی خدا را در زندگی دنیا ادامه دهد.شبهات نیاز به کسب علم و بصیرت دارد و اگر بصیرت نباشد شک و تردید و شبهات انسان را از پا در می آورد وانسان در کوری وضلالت غوطه ور خواهد شد.
امّا کنترل دل یا قلب؛ قلب را از آن جهت قلب یا دل می گویند که منقلب و دگرگون می شود . حکایت دل حکایت پری است که در یک دشت به بیخ درختی آویخته شده و باد آنرا زیرو رو می کند (شیخ الرئیس ابو علی سینا)قلب ادراک می کند و مغز واسطه ادراک است . پیامبر(ص) می فرماید: هرگاه دل انسان پاک باشد ، بدنش نیز پاک می شود و هر گاه دلش ناپاک باشد بدنش نیز نا پاک گردد. دل مایه هایی از حکمت دارد.حال حکمتهایی از امام علی در نهج البلاغه:
شگفت انگیزترین عضو انسان ، دل اوست و دل مایه هائی از حکمت و مایه هائی از ضد حکمت دارد:
الف: اگر امید و آرزو به آن دست دهد ،طمع خوارش گرداند.
ب: اگر طمع در آن سر بر دارد، آزمندی نابودش کند.
پ:اگر نومیدی بر آن مسلط شود ، اندوه وی را بکشد.
ج: اگر خشم بر وی عارض شود ، کینه لبریزش کند.
چ: اگر خشنودی یارش شود، احتیاط را از یاد ببرد.
خ: اگر ترس آن را در رسد ،پروا و حذر کردن او را گرفتار خود سازد.
د: اگر امنیت او را غلبه کند، غفلت آنرا در یابد.
ذ: اگر نعمت به سراغش آید ، غرور و نخوت آنرا فرو برد.
ص: اگر مصیبتی به او برسد ،بیتابی را ردایش گرداند .
ض: اگر به مالی برسد ، آنرا به طغیان در اندازد.
ع: اگر تهیدستی آزارش دهد ، گرفتاری او را بخودش مشغول سازد.
غ: اگر گرسنگی بر او سخت گیرد، از ضعف زمین گیر شود.
ک: اگر سیری او را از حدّ بگذرد، پُری شکم او را به رنج افکند.
ن: هر تفریطی برایش زیانبار است و هر افراطی برایش تباهی آفرین.
حُجُب چیست آیا آنرا می شناسیم؟ حُجُب مانع رسیدن به کمال انسانی است پس بایداز طریق علم و بصیرت آنها را کنار زد زیرا دلها ظرف خدایند و در این ظرف نباید آلودگیها رخنه کند. خداوند متعال در زمین ظرفهایی دارد که محبوترین آن ظرفی است که صاف و نازک و سخت باشد . این ظرفها همان دلهاست ؛ دل سخت دلی است که حق بگوید و در راه حق از سرزنش هیچ سرزنشگری نهراسد و دل صاف از زنگار گناهان صاف است.
إنّ الله تبارک و تعالی : لا ینظر الی صُوَرکم و لا الی اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم وأعمالکم؛ خداوند تعالی به چهره ها و دارائیهای شما نمی نگرد بلکه به دلها و کرده های شما می نگرد.(رسول اکرم(ص) در المیزان باب دل)
پیامبر می فرماید: دلی که در آن ایمان هست و قرآن نیست (مانند خرما خوش طعم ولی عطر ندارد). دلی که در آن هم ایمان است و هم قرآن(مانند مشکدان که اگر سرش را باز کنی خوشبوست و اگر هم ببندی باز خوشبوست). دلی که در آن قرآن هست و ایمان نیست(مانند إشنان خوشبو ولی بدطعم) اين گياه از نظر خوشخوراكي ارزش كمي داشته و بيشتر مورد علاقه ي شتر مي باشد. بز و گوسفند از اندام هاي خشك گياه به مقدار كم مورد استفاده قرار مي دهد.. ودلی که درآن نه قرآن است و نه ایمان( مانند حنظل بدبو و بد طعم) حنظل یا هدوانه ابوجهل میوه ای می باشد که شبیه به هنداونه است در ابعاد بسیار کوچکتر که طعمی تلخ دارد که در زبان فارسی آن را خربزه ی روباه , کدوی تلخ , سیب تلخ و در عربی حنظل می نامند..(همان)
هیچ بنده ای نیست جز اینکه دو چشم در صورت اوست که با آنها امور دنیا را می بیند و دو چشم در دلش که با آنها امور آخرت را مشاهده می کند و هر گاه خداوند خوبی بنده ای را بخواهد دو چشم دل او را می گشاید که بوسیله آنها وعده های غیبی او را می بیند و به غیب علی الغیب ایمان می آورد.
امام علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: هر وقت دلها روی آوردنی است و شاد است باید دانست که فرشته به او نزدیک می شود پس به انجام مستحبات تمایل یابد و هر گاه دل پشت کرد در این هنگام شیطان به او نزدیک شده و به انجام فرائض بسنده می کند.
انواع دل یا قلب: قلب سلیم دینداری بدور از شک و خواهش نفس و عمل بدون شهرت طلبی و خودنمائی.
قلب مطمئنه: « ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی»الفجر: “27و30″
قلب مطمئنه قلبی است که با یاد خداوند دل را آرام می کند . دل در این حالت به دنبال حقّ می گردد و چون به آن رسید آرام و قرار می گیرد .
قلب یا دل أماره بالسوء«إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ » یوسف: ۵۳
نفسی است که انسان را به سوی زشتیها وشهوات می کشاند مگر خداوند بنده را دوست داشته باشد وبه او رحم کند.
نفس لوامه: « وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ» القیامه: ۲
(و به نفس سرزنشگر سوگند! (که پس از مرگ زنده می‌گردید و رستاخیز حق است)
شرح صدر:از پیامبر (ص) سوال شد : شرح صدر چیست؟ فرمودند : نوری است که خدا در دل مؤمن می افکند و بدان سبب سینه اش فراخ می شود. عرض کردند : آیا برای شناخت آن نشانه ای وجود دارد؟ فرمود آری روی آوردن به سرای جاودانی و دوری گزیدن از سرای پوچی و فریب و آماده شدن برای مرگ پیش از فرا رسیدن آن.
طبع القلب:یطبع الله علی کُلّ قلب متکبّر جبّار (غافر/35) نطبع علی قلوب المعتدین(یونس 74) یطبع الله علی قلوب الذّین لا یعلمون(روم 59) یطبع الله علی قلوب الکافرین(اعراف 101)
پیامبر(ص)می فرماید: مُهر زن،به ستون عرش آویزان است و هرگاه حرمتی شکسته شود و به گناهان عمل گردد و بخدا گستاخی شود خداوند تعالی بوسیله فرستادن مهر زن ، دل چنین شخصی را مهر می زند.(کنزالعمال)
{هنگامی که عمر بن سعد سپاهیان خود را برای جنگ با امام حسین(ع) بسیج کرد و از هر سو آن حضرت را حلقه وار در میان گرفتند ، امام (ع) به سوی دشمن بیرون آمد و آنها را به سکوت دعوت کرد امّا خاموش نشدند تا جائی که حضرت به آنها فرمود : وای بر شما ، شما را چه زیان که به من گوش دهید و گفتار مرا که به راه راستتان فرا می خوانم بشنوید …همه شما از من نافرمانی می کنید و به سخنان من گوش نمی دهید زیرا شکمهایتان از حرام پر شده و دلهایتان مهر خورده است.}طبع علی قلوبکم)
ختم القلب:امام رضا(ع) در باره ” ختم الله” می فرماید : ختم مهر زدن است بر دلهای کافران به کیفر کفرشان ” ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم……..(بقره 7)(عیون الاخبار الرضا)
عمی القلب:پیامبر(ص) می فرماید کورترین گمراهی بعد از هدایت است و بدترین کوری کوری دل است .من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة أعمی و أضلّ سبیلا(اسراء72)امام رضا(ع) می فرماید ” أعمی عن الحقایق الموجودة” از دیدن حقایق هستی (نور الثقلین )کور عاجز است.
زیغ القلب:انحراف دل ، ربنّا لا تُزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه….. (آل عمران 8)
امام کاظم (ع) می فرماید: خدای عزّوجل از مردمی درستکار حکایت کرده است که گفتند ؛ ای پروردگار ما دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان زیرا آنها می دانستند که دلها منحرف می شوند و به کوری و هلاکت خود باز می گردند (تحف العقول)
امام علی(ع) در نهج البلاغه در بر حذر داشتن از فتنه ها ؛ می فرماید: آنگاه پس از این فتنۀ آغازین ، فتنه ای سخت و شکننده و پر شتاب پیش خواهد آمد که بر اثر آن برخی دلهای راست و استوار منحرف می شوند و برخی مردان به سلامت مانده گمراه می گردند.
قلب قسی:ثم قست قلوبکم….؛ امام باقر (ع) خداوند را برای دلها و بدنها کیفر هائی است ،تنگی در معیشت و سستی در عبادت و به هیچ بنده ای کیفری بزرگتر از سختدلی چشانده نشده است. (تحف العقول)
ای جوان بشنو از پیامبر در سفارش به امام حسن(ع) در نهج البلاغه؛ دل جوان در حقیقت همچون زمین خالی و بایری است که هر تخمی در آن افکنده شود می پذیرش . از این رو پیش از آن که دلت سخت گردد و اندیشه ات مشغول و گرفتار شود به تربیت تو مبادرت کردم.
امام علی(ع) در علل الشرایع می فرماید: اشکها نخشکند مگر به سبب سخت شدن دلها و دلها سخت نشد مگر به سبب فزونی گناهان .
پیامبر(ص)فرمودند: ترک عبادت دل را سخت می کند وامید به زندگی همیشگی و بسیاری مال و ثروت مایه تباهی دین و سختی دل است و شرکت نکردن در نماز جمعه بیش از سه نماز از روی بی اعتنایی ، مهر بر دل خواهد شد.
امام علی(ع)در نهج البلاغه می فرماید: هر کس عاشق چیزی شود ، دیده اش را کور گرداند و دلش رابیمار . در نتیجه با چشمی عیب ناک بنگرد و با گوش ناشنوا بشنود ، شهوتها خرد او را ازهم درد و دنیا دلش را بمیراند.
آنچه دل را زنده می کند، ما یحیی القلب:
امام علی(ع) در سفارش به فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبی (ع)در خطبه31 نهج البلاغه می فرماید : دل خویش را با موعظه زنده کن و با برکندن از دنیا بمیران. أحی قلبم بالموعظه وأمته بالزّهادة-
امام حسن مجتبی (ع) می فرماید: برشما باد اندیشیدن که آن زنده کننده دل شخص با بصیرت است و کلیدهای آن، درهای حکمت است. لقمان در اندرز به فرزندش : فرزندم با دانشمندان بنشین و زانو به زانوی آنان بزن زیرا خدای عزوجل همچنانکه زمین را با بارش آسمان حیات می بخشد دلها را با نور حکمت زنده می کند.(بحارالانوار)
آنچه دل را صیقل می دهد؛ مایجلّی القلب:
امام صادق(ع) می فرماید :دلها نیز همچون مس زنگار می بندند پس آنها را با استغفار صیقل دهید .
امام علی(ع) می فرماید:قر آن اندرز است و صیقل دل – یاد خدا با قرائت قرآن

وَاَزْهِقِ الْباطِلَ عَنْ ضَمآئِرِنا، وَاَثْبِتِ الْحَقَّ فى‏ سَرآئِرِنا، فَاِنَ‏
و دور کن باطل را از نهاد ما و پابرجا کن حق را در درون ما زیرا این‏
الشُّکوُکَ وَالظُّنُونَ لَواقِحُ الْفِتَنِ، وَمُکَدِّرَهٌ لِصَفْوِ الْمَنایِح ِ وَالْمِنَنِ،
شک و تردیدها و گمانها فتنه‏انگیز و تیره کننده عطاها و بخششهاى زلال و صافى است
شرح این فراز:
دوری از کردارورفتار و افکار باطل ، در امور سیاسی و اقتصادی و دینی و و….. برهر فرد مسلمانی واجب است.
امام علی(ع) فرمودند : دلهای خود را ازچرک گناهان پاک کنید تا حسنات دو برابر شوند .جانهای خود را از کینه پاک کنید زیرا کینه مرضی مسری است . پیامبر(ص) می فرماید : چهار چیز مایۀ تباهی دلهاست ، خلوت کردن با زنان ، گوش کردن به حرفهای آنان ، عمل کردن به رأی و نظر آنان و همنشینی با مردگان ، عرض شد : همنشینی با مردگان چیست؟ فرمود : همنشینی با هر شخصی که گمراه از ایمان و منحرف از احکام الهی باشد (امالی شیخ طوسی)
شک بر چهار شعبه است : 1- جدال بیهوده ، هول و هراس ، دو دلی وتسلیم، اگر کسی به جدال بیهوده عادت کند هیچ گاه شبش به صبح نرسد و همیشه در تاریکی شک بماند و به روشنی یقین نرسد.2- هر گاه از کارهایی که در پیش دارد بهراسد ، عقب نشینی کند و گامی به پیش ننهد.3- هرکه در تردید و دو دلی بسر برد ، لگد کوب سمهای شیطان شود . 3- هر که به حوادث هلاکت بار دنیا و آخرت تن دهد در دنیا و در دنیا و آخرت به هلاکت رسد.حال توضیحاتی از استاد مصباح یزدی:
مراء، شعبه اول شک:
التَّمَارِي؛ «تماري» باب تفاعل از مراء است. گاهي انسان در مقام شناخت حقيقت است، اما چنان حالت مراء براي او ملکه مي‌شود که ديگر موفق به ادامه تحقيق خود نمي‌شود و به نتيجه نمي‌رسد. كسي كه در مقام تحقيق برمي‌آيد بايد شقوق مختلف مسأله مورد تحقيق را بررسي کند و براي هر يک از آنها به دنبال دليل باشد و اگر شبهه‌اي دارد سؤال کند. اين روش هيچ اشكالي ندارد و اين سؤال و جواب‌ها تتمه تحقيق محسوب مي‌شود. اما وقتي كسي بنا بگذارد بر اين‌كه با هر کس بحث مي‌كند سعي كند حرف او را رد كند و در سخن او تشكيك كند، اين حالت كم‌كم براي او ملكه مي‌شود و هميشه سعي او بر اين است که هر حرفي را ابطال کند. به اين کار «مراء» گويند.
يکي از ويژگي‌هاي روح آدمي که در عرصه‌هاي مختلف ظهور پيدا مي‌کند اين است که وقتي روي انجام کاري تمرکز پيدا کند و آن را تکرار کند، کم‌کم روح او با آن کار انس مي‌گيرد و ترک آن کار براي او سخت مي‌شود. اين حالت در امور طبيعي و مادي محسوس‌تر است. کسي که براي بار اول سيگار مي‌کشد وقتي دود تلخ سيگار وارد حلق او مي‌شود به سرفه مي‌افتد و ناراحت مي‌شود. اما چند مرتبه که اين کار را تکرار کرد کم‌کم تلخي آن را احساس نمي‌کند و به آن عادت مي‌کند، به گونه‌اي که اگر سيگار به او نرسد گويا گمشده‌اي دارد.
در امور روحي، رواني و اخلاقي هم چنين خصلتي وجود دارد. در روايات آمده است که: «إِنَّ لِلشَّرِّ ضَرَاوَةً كَضَرَاوَةِ الْغِذَاء؛1 کارهاي بد هم مانند عادت به غذا به صورت عادت در مي‌آيند.» حالت وسواس ابتدا از دقت‌هاي بي‌جا شروع مي‌شود. احيانا خود شخص هم مي‌داند چنين دقت‌هايي بي‌جاست، اما به آن‌ها اهميت مي‌دهد و آن‌ها را تکرار مي‌کند. سرانجام کار او به جايي مي‌رسد که پنجاه بار دست خود را مي‌شويد و باز مي‌گويد: نشد!
سوفسطائيان گروهي از اهل بحث و نظر در يونان قديم بودند كه در بحث، از روش مغالطه استفاده مي‌كردند. نظرياتي هم كه اکنون به آن‌ها نسبت داده مي‌شود همه نظرياتي توأم با شك و انكار است. گفته مي‌شود که اين افراد ابتدا معلماني بودند كه راه بحث و جدل را به ديگران مي‌آموختند. كم‌كم در اين مسير تصميم گرفتند كه به شاگردان خود روش‌هايي را تعليم دهند كه بتوانند هر سخني را رد كنند. اين اشتغال دائم و ممارست در تشكيك و رد سخن ديگران، كم‌كم خود آن‌ها را هم دچار شك كرد و سرانجام در همه ادراکات تشکيک کردند و شكاك شدند. اين رويه به آن‌جا رسيد که يكي از فيلسوفان غربي اين احتمال را مطرح كرد که: شايد من اصلا خواب باشم و همه چيزهايي که مي‌بينم خوابي بيشتر نباشد.
تفاوت مراء با جدال:
مراء با جدال فرق دارد. جدال اين است که انسان در ميدان بحث براي اقناع طرف مقابل از روش جدل استفاده کند تا زودتر او را قانع کند. خاصيت جدل اين است که مخاطب را قانع مي‌کند. با اين روش ممکن است مطلب صحيحي القا شود و مخاطب قانع شود و احتمال هم دارد که مطلب نادرستي القاء شود. همچنين ممکن است انسان ابتدائا بحثي را با روش جدلي مطرح کند، يا براي اعتراض به ادعاي کسي از جدل استفاده کند و بخواهد طرف خود را قانع کند. همه اين شقوق، «جدال» نام دارند. قرآن کريم برخي جدال‌ها را خوب و برخي جدال‌ها را بد شمرده است. درباره جدال مذموم مي‌فرمايد: وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ؛2 و درباره جدال مطلوب مي‌فرمايد: وَ لَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛3 به خود پيغمبر هم مي‌فرمايد: ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛4 جدال أحسن با دعوت با حکمت متفاوت است. در دعوت با حکمت، از برهان عقلي استفاده مي‌شود که به بديهيات ختم مي‌شود. اين کار گرچه ممکن است، اما احيانا مشکل است. اما در جدال أحسن همان مطلب حق را با مقدماتي بيان مي‌کنند که مخاطب قبول دارد و قانع مي‌شود. چند نمونه از جدال أحسن در قرآن آمده است. مثلا خداوند خطاب به مشرکاني که داشتنِ دختر را عيب مي‌دانستند مي‌فرمايد: أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى؛5 شما که داشتن دختر را عيب مي‌شماريد چرا مي‌گوييد ملائکه دختران خدا هستند؟! آيا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟! عجب تقسيم ناعادلانه‌اي! اين بحث جدلي است و خصم را محکوم مي‌کند، اما برهاني نيست. گاهي اين‌گونه بحث‌ها راه را نزديک مي‌کند و کار بدي شمرده نمي‌شود. در جدال أحسن مطلب حقي به‌سادگي و با روشي قانع‌کننده بيان مي‌شود. خداي متعال مي‌فرمايد: با اهل کتاب جدال أحسن کنيد. به آن‌ها بگوييد: ما و شما خداي يگانه را مي‌پرستيم و هر دو مي‌گوييم در برابر هر چه که خدا نازل کرده تسليم هستيم. بياييد منصفانه بررسي کنيم ببينيم آيا خدا بعد از تورات و انجيل کتاب ديگري هم نازل کرده است يا نه؟ بحث را از جايي شروع کنيد که طرف احساس کند به شما نزديک است.
اما مراء اين‌گونه نيست. کسي که مراء ملکه او شده هميشه مي‌خواهد دليل طرف مقابل را ابطال کند و به حق يا باطل بودن آن کاري ندارد. اين حالت موجب مي‌شود که او در حال شک باقي بماند و با اين حال، نمي‌توان اميد داشت که حق را پيدا کند و به ايمان مطلوب برسد.
شعبه دوم، خودباختگي و هراس:
وَالْهَوْلِ؛ عامل ديگري که ممکن است موجب ‌ابتلاي انسان به شک شود و مانع رسيدن انسان به ايمان صحيح شود، عدم اعتماد به نفس در بحث و تحقيق است. وقتي با مسأله‌اي مواجه مي‌شود به جاي اين‌که درباره آن فکر کند گمان مي‌کند قابل حل نيست و خود را با آن مسأله درگير نمي‌کند. به تعبير روايت مبتلا به هول مي‌شود (هَالَهُ) و حالت خودباختگي و هراس به او دست مي‌دهد و عقب‌نشيني مي‌کند (نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ). چنين انسان تنبل و ترسويي هم به ايمان صحيح نخواهد رسيد.
ترديد، سومين شعبه شک:
شعبه سوم شک اين است که انسان قدرت تصميم‌گيري و تشخيص قاطع را نداشته باشد به گونه‌اي که در ميان اقوال نمي‌تواند يکي را انتخاب کند. مدام يک قدم پيش و يک قدم پس مي‌گذارد. کم‌کم اين حالت براي او ملکه مي‌شود و وسواس ذهني پيدا مي‌کند و ذهنش قدرت تصميم‌گيري پيدا نمي‌کند. دليل روشن را مي‌يابد و مي‌داند که قابل قبول است، ولي دوباره سخنان مخالفان از ذهنش مي‌گذرد و ذهن او را به آن طرف مايل مي‌کند. اما با سخن آن‌ها هم قانع نمي‌شود و برمي‌گردد. به اين صورت، بين دو طرف رفت و آمد مي‌کند و نمي‌تواند خود را قانع کند و تصميم بگيرد. اين هم نوعي بيماري رواني است. اگر انسان معمولي و نرمالي بود با ديدن دليل روشن تصميم خود را مي‌گرفت و مطلب را قبول مي‌کرد. اما وقتي حالت وسواس ذهني پيدا کرد هرچه بگويند مطمئن نمي‌شود و در حالت شک باقي مي‌ماند.
تسليم هلاکت شدن، چهارمين شعبه شک:
قسم چهارم شک در انسان‌هاي بي‌خيالي و ماجراجو وجود دارد. برخي افراد خود را به آب و آتش مي‌زنند و کارهاي عجيب انجام مي‌دهند، به اين اميد که رکوردي به نام آن‌ها ثبت شود و مورد تشويق تماشاچيان قرار گيرند. بسياري از آن‌ها هم در اين راه هلاک مي‌شوند، ولي اهميت نمي‌دهند. براي چنين افرادي زندگي خيلي اهميت ندارد. تنها همين حالت هيجان و کف و سوت زدن تماشاچيان است که براي آن‌ها خيلي مهم است.
وقتي چنين افرادي را از مرگ و آتش جهنم بيم مي‌دهي با بي‌تفاوتي از کنار آن مي‌گذرند يا مي‌گويند: «اگر جهنمي وجود داشت، بالاخره يک کاري مي‌کنيم!» با مسايل ديني هم ماجراجويانه برخورد مي‌کنند. به تعبير اميرالمؤمنين عليه‌السلام حالت استسلام دارند و هر سرنوشتي پيدا کنند براي آن‌ها مساوي است. تنها چيزي که براي آن‌ها اهميت دارد لذتي خيالي است که براي خود ترسيم کرده‌اند.
نتايج شعبه‌هاي شک:
فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ؛ «دَيدن» به معناي عادت ثابت است. چه زيباست تعبير حضرت! مي‌فرمايند: اگر مراء کردن براي انسان عادت شد شب او به صبح نمي‌رسد و از اين تاريکي‌ها به روشني نخواهد رسيد. کسي که کار او تنها رد کردن سخن ديگران است به ايمان نمي‌رسد.
وَمَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ؛ کسي که در مواجهه با هر مسأله‌اي که نياز به تحقيق و فکر دارد هول سر تا پاي او را مي‌گيريد، روي پاشنه‌هاي پاي خود عقب عقب مي‌رود و هميشه از مقابل مسايل مهم فرار مي‌کند. روشن است که چنين کسي هم هيچ‌گاه به مقصد نمي‌رسد.
وَمَنْ تَرَدَّدَ فِي الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ؛ حضرت درباره آثار دو شعبه اول شک تنها فرمودند به نتيجه نمي‌رسد. اما براي دو شعبه ديگر نتايج خطرناکي را برمي‌شمارند. مي‌فرمايند: کسي که به حالت تردد و رفت و آمد بين دو قطب عادت کرده است و نمي‌تواند تصميم بگيرد، در بين راهْ شياطين به او حمله مي‌كنند و زير سُم آن‌ها له مي‌شود. اين هشدار حضرت به اين معناست که اين حالتي بسيار خطرناك است و بايد مراقب بود که وسواس در فكر پيدا نكنيم. بايد بدانيم که شناختن دليل صحيح، راه و روش عقلي دارد و براي بررسي هر علم و هر گزاره‌اي راه تحقيق و متدي صحيح و عقلايي وجود دارد که همه عقلاي عالم کم‌وبيش آن را مي‌پذيرند و از آن استفاده مي‌کنند و اگر در بعضي جزئيات آن، اختلافي وجود داشته باشد قابل اغماض است. مثلا همه شکل اول قياس منطقي را ـ اگر مقدماتش يقيني باشد ـ مفيد يقين مي‌دانند. لذا وقتي برهاني بر اساس شكل اول با مقدمات بديهي شكيل مي‌گيرد، انسان سالم نمي‌تواند آن را رد كند. مانند حساب دو دوتا چهارتاست. اما کسي که ترديد براي او ملکه شده، ديگر راهي براي اصلاح ذهن و عقل او باقي نمانده است. لذا شياطين به او حمله مي‌كنند و او زير سم خود له مي‌كنند.
وَمَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا؛ کسي که مانند ماجراجويان با دست خود، خود را تسليم هلاکت مي‌کند و باكي ندارد که چه بر سرش مي‌آيد روشن است که وضعيت او از همه سخت‌تر است. آيا كسي كه خود را از بالاي كوه به اعماق دره پرت مي‌كند نجات پيدا مي‌كند؟ اگر انسان چنين حالتي پيدا كند طبعا از ايمان و سعادت دنيا و آخرت باز مي‌ماند.
حضرت درباره ايمان و کفر، تعبير دعائم (پايه‌ها) را به کار مي‌برند. اما درباره شک، مي‌فرمايد: شک چهار شاخه دارد. يعني گويا شك‌هايي كه مزاحم ايمان مي‌شوند چند نوع هستند و كساني كه مبتلا به شك مي‌شوند چند دسته‌اند که در سايه اين شكاكيت از ايمان محروم مي‌شوند و سعادت دنيا و آخرت را از دست مي‌دهند. أعاذنا الله و ايّاكم.
من در بين دعاها يک دعا را خيلي دوست دارم و آن دعايي است كه بعد از زيارت ائمه اطهار عليهم‌السلام مي‌فرمايد: «وَ اجْعَلْ حَظِّي مِنْ زِيَارَتِكَ تَخْلِيطِي بِخَالِصِي زُوَّارِك؛6 حظّ و بهره من را از اين زيارت، مخلوط شدن با زوّار خالصت قرار بده!» من خودم اين لياقت را ندارم كه بگويم از زوّار تو هستم تا به من اعتنا كني. اما در بين زوّار شما كساني هستند كه شما آن‌ها را دوست ‌داريد و دعاهاي آن‌ها را آمين مي‌گوييد و براي آن‌ها شفاعت مي‌كنيد. ما را هم با آن‌ها قاطي كنيد و براي همه ما شفاعت كنيد.
خدايا! ما را هم جزء كساني قرار بده كه در اين ماه، گناهان آن‌ها را آمرزيدي و عاقبت آن‌ها را ختم به خير مي‌كني.
بحارالانوار، ج75 ص164.
2 . حج، 3.
3 . عنکبوت، 46.
4 . نحل، 125.
5 . نجم، 21و22.
6 . مفاتيح الجنان، فصل در زيارات جامعه، مقام دوم در دعايي که بعد از زيارت هر يک از ائمه عليهم السلام خوانده مي شود.

اَللَّهُمَّ احْمِلْنا فى‏ سُفُنِ نَجاتِکَ، وَمَتِّعْنا بِلَذیذِ مُناجاتِکَ، وَاَوْرِدْنا
خدایا ما را در کشتى‏هاى نجاتت جاى ده و از لذت مناجاتت بهره‏مند ساز و ما را بر لب دریاچه‏هاى‏
حِیاضَ حُبِّکَ، وَاَذِقْنا حَلاوَهَ وُدِّکَ وَ قُرْبِکَ، وَاجْعَلْ جِهادَنا فیکَ، و
محبتت وارد کن و شیرینى دوستى و مقام قربت را به ما بچشان و جهد و کوشش ما را در راه خودت و
هَمَّنا فى‏ طاعَتِکَ، وَاَخْلِصْ نِیَّاتِنا فى‏ مُعامَلَتِکَ،
همت‏مان را در طاعت خودت قرار ده و نیتهاى ما را در مورد کارهایى که برایت انجام دهیم خالص گردان
شرح این فراز:
خدایا ما را در کشتی نجات جای گزین نما و بهره ساز به لذّت مناجات ، و برحوض دوستی و محبّت خود ما را وارد کن و محبّت و قرب خود را بما بچشان وقرار بده جهاد ما را در طریق رسیدن بخودت وهمّت ما را در اطاعت از خودت و نیتّهای ما را در تعامل با خودت خالص گردان.
رسول خدا(ص) فرمودند: ثم حُب اهل بیّتی الذین اذهب الله عنهم الّرجس و طهّرهم تطهیرا؛ محبّت اهل بیت بعد از رسالت من است که خدا ایشان را از هر شک و شرکی دور نموده و ایشان را معصوم و مطّهرگردانیده از جمیع گناهان وبدی(عین الحیات – علامه محمد باقر مجلسی(ره)
پس اهل بیت کشتی نجات بشریت هستند هر کس در این کشتی سوار شود به لذیذترین مناجات الهی در دنیا می رسد و در آخرت کنار حوض کوثر بر حضرتش وارد خواهد شد.اگر امام در بین مردم نباشد احکام الهی تعطیل خواهد شد وبدعتها شکل خواهد گرفت، بنابراین آموزش و یاد گیری طریق بندگی از طریق امام است (امامت خاصه سپس امامت عامه)
جدائی ناپذیری قرآن و عترت(کشتی نجات) امری مسلم است که برای اثبات این حقانیت در این تحقیق ابتدا معنای تأویل و ثقلین مورد بررسی قرار گرفته است وسپس اصل مطلب با رجوع به تفاسیر المیزان و مجمع البیان و کتب دیگرتا آنجا که در کف قدرت است سعی می شود اثبات گردد. ظاهر و باطن قرآن باید در تفسیر مورد توجه قرارگیرد . قرآن ثقل اکبر و ائمه(ع) ثقل اصغر هستند و این دو از هم جدائی ندارند که اگرفقط ظواهر قرآن در نظر گرفته شود مشگلاتی در تفسیر بوجود می آید که نتیجه آن جز انحراف نیست زیرا باید محکمات قرآن از متشابهات آن تمیز داده شود و عام و خاص و غیره از علوم قران در نظر گرفته شود تا حقانیت مطلب در تفسیر قرآن ادا شود. باید دانست که یک خدا داریم و یک پیامبر و یک کتاب و
” ابتغوا الیه الوسیله ” اگر به سوی خدای یکتا و فرمانش که رهگشای انسانها در زندگی دنیا و آخرت است حرکت می کنیم باید با وسیله ای که خداوند متعال مهیا کرده حرکت کنیم که آن چیزی جزء اهل بیت(ع) نیست که قرآن بدون رجوع به ثقل اصغر یعنی اهل بیت (ع) ظواهر است و گمراهی دارد. واین گمراهی در تاریخ اسلام نشان داده شده است زمانی که پیامبر در بستربیماری بودند و از خلفاء قلم و کاغذ خواستند که وصیتی را بنویسند عمر خلیفه دوم گفت: “حسبنا کتاب الله"وبا گفتن این کلمه نفاق و گمراهی وتشکیل فرقه ها و تقسیم مسلمانان بدو قسم “شیعه و سنی” آغاز گشت.
قرآن معارفی دارد مربوط به اسماء خدای سبحان ، صفات، و افعال خداوند چون خلق و امر و اراده و مشیت و قضاء وقدر، هدایت و اضلال و جبر وتفویض و امثال آنها، این یک قسمت از معارف است و معارف دیگر بصورت واسطه بین خود و انسان است مانند لوح ،قلم ، عرش ، کرسی، آسمان و زمین ، ملائک و شیاطین و ….بخشی دیگر از معارف مربوط به خود انسانها در زندگی قبل از دنیا و بعد از دنیا است (زندگی قبل از دنیا ، شامل تاریخ پیدایش – تاریخ نبوت و رسالت و وحی – و ولایت- )و بعد از دنیا شامل : برزخ و معاد و وو…….
معارف قرآن بی نهایت است و در سراسر زندگی دنیا و آخرت این معارف تجلی می کند. معارف قرآن به خود قرآن ختم نمی شود بلکه در کنار خود روایاتی از رسول خدا و ائمه (ع) دارد که ثقل اکبر و ثقل اصغر را در کنار تأویل می نشاند نه آن تأویلی که بعضی ادعا می کنند. قران کریم برای اینکه از تفسیر به رآی و عوارض گمراه شدن و گمراه کردن (منظور قرار دادن علوم قرآن به جای یکدیگر یعنی عام بجای خاص یا بالعکس و همین طور محکم به جای متشابه یا بالعکس و غیره) دور بماند باید در کنار روایات ائمه(ع) بماند تا حقانیت مطلب ادا شود.
علامه طباطبایی عقیده دارد این عده در این روشی که پیش گرفته اند خطا رفته اند ، برای اینکه با این روش که پیش گرفته اند عقل و اندیشه را از کار انداخته اند.در حقیقت آنها گفته اند:
ما حق نداریم در فهم آیات قرآنی عقل و شعور خود را بکار بریم ، تنها باید به بینیم روایت از ابن عباس و یا فلان صحابۀ دیگر نقل شده است.
روایات بسیاری از رسولخدا (ص)و ائمه اهل بیت(ع) رسیده که مثلا فرموده اند : برای قران ظاهری و باطنی است و برای باطن آن باز باطن دیگری است تا هفت بطن یا هفتاد بطن،….
قرآن تبیان کل شی است . قرآن هدایت مردم وجدا کننده حق از باطل است.قرآن ثقلین است. امامان اهل بیت(ع) که رسولخدا (ص) ایشانرا در حدیث مورد اتفاق بین شیعه و سنی منصوب برای چنین مقامی کرد. ( انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبدا ، کتاب الله و عترتی، اهل بیتی ، و انّهما لن یقترفا ، حتی یردا علی الحوض ) من دو چیز گران در شما جانشین می گذارم ، که مادام به آندو تمسک جوئید ابدأ بعد ارمن گمراه نمی شوید.یکی کتاب الله و یکی عترتم اهل بیتم را،و ایندو از یکدیگر جدا نمی شوند تا کنار حوض بر من وارد شوند).
که تصدیق خداوند تعالی این آیه است: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهر کم تطهیرا)
علاوه بر آن خداوند تعالی علم به قرآن را از غیر ایشان که مطّهّرین اند نفی کرده و فرموده:
(انه لقران کریم ، فی کتاب مکنون ، لا یمسه الا المطهرون ) بدرستی که این قرآن کتابی است کریم و خواندنی در کتابی مکنون که احدی جز مطهرین با آن تماس ندارد.
این پیغمبر و این امامان اهل بیت (ع) طریقه شان در تعلیم و تفسیر قرآن کریم ، بطوریکه از احادیث تفسیری آنان بر می آید همین طریقه ایست که ما بیان کردیم. تمام روایات در علم تفسیر بما نشان میدهد که هیچ اهل بحثی در آن همه روایت حتی بیک حدیث بر نمی خورد که رسولخدا و یا ائمه اهل بیت (ع) در تفسیر آیه ای از حجت و برهانی علمی و نظری و یا فرضیه ای علمی کمک گرفته باشند.
رسول خدا (ص) در باره قرآن کریم فرموده : وقتی فتنه ها چون پاره های شبی را ه خدا و راه نجات را بر شما مشتبه کردند، در آن هنگام بر شما باد بقرآن ، که او شافعی است ، که شفاعت ووساطتش امضاء شده ، و دلیلی است که بسوی بهترین سبیل راه می نماید و آن کتاب تفصیل و جدا سازی حق از باطل است ، و کتاب بیان است که هر لحظه بتو سعادت می دهد کتاب فصل است نه شوخی ، کتابی است که ظاهری دارد و باطنی ، ظاهرش همه حکمت است ، و باطنش همه علم ، ظاهرش ظریف و لطیف و باطنش بسیار ژرف و عمیق است ، قرآن دارای دلالتها و علامتها است ، و تازه دلالتها یش هم دلالاتی دارد عجائب قرآن را نمی توان شمرد غرائب آن هرگز کهنه نمی شود ، در آن چراغهای هدایت ، و مناره های حکمت است ، بنا براین برهر کسی لازم است که دیدگان خود در آن بچراند و نظر خود را به این صفات برساند.تا دچار هلاکت نشود. روایت در این مضامین از رسول خدا(ص) و ائمه اهل بیت (ع) بسیار زیاد است .
معارفی که در قرآن است معارفی مربوط به توحید ، نبوت ، عدل ، امامت ، و معاد و یا صفات و افعال خداوند تعالی و یا شناخت واسطه های بین خود و انسان است. پس قرآن در این فضای معارفی سنگین از طریق روایات منقوله از رسولخدا(ص) و ائمه اهل بیت (ع) از عامه و خاصه تفسیر می گردد.د رتفسیر عیاشی از فضیل بن یسار روایت شده که گفت: من از حضرت ابی جعفر (ع) در باره این روایت سوال کردم ، حضرت پاسخ دادند: هیچ آیه ای در قرآن نیست مگر آنکه ظاهری و باطنی دارد ، و هیچ حرفی نیست مگر آنکه حدی دارد و برای هر حدی مطلعی دارد.پرسیدم : منظور رسولخدا (ص) از ظهر و بطن قرآن چیست؟ فرمود: منظور از ظاهر قرآن الفاظ نازل شده آنست، و منظور از بطن قرآن معانی الفاظ است، که در مورد خبرهای قرآن بعضی از آن معانی رخ داده و بعضی بعدآ رخ می دهد ، و قرآن با گردش و جریان خورشید و ماه جریان دارد در هر چرخی که آنها می زنند ، و حوادثی می آورند ، پیش گفته ای از قرآن محقق میشود همچنانکه خدای تعالی در این مورد فرموده:
” و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم” و آن مائیم که تأویل قرآن را می دانیم.
در تفسیر صافی از رسولخدا(ص) روایت کرده که فرمود: هر کس قرانرا به رأی خودش تفسیر کند خدا مجلسی از آتش برایش فراهم کند.
علامه طباطبایی (ره): این معنا را هم شیعه و هم سنی نقل کرده و در معنای این حدیث احادیث دیگر نیز از آنجناب و از ائمه اهل بیت (ع) نقل شده است. از آن جمله در کتاب منیة المرید از رسولخدا (ص) روایت کرده که فرمود: هر کس در بارۀ قرآن بدون علم چیزی بگوید خدا مجلس او را پر آتش کند.
در این معنا روایاتی دیگر در کتابهای عیون و خصال و تفسیر عیاشی و غیر آنها وارد شده. و اینکه رسولخدا (ص) فرمود : هر کس قرآن را برأی خود تفسیر کند …….. منظور از رأی اعتقادی است که در اثر اجتهاد بدست می اید. گاهی هم کلمه (رأی) بر سخنی اطلاق می شود که ناشی از هوای نفس استحسان باشد ، و بهر حال که رسولخدا (ص) نخواسته است مسلمانان را در تفسیر قرآن از مطلق اجتهاد نهی کند ، تا لازمه اش این باشد که مردم را در تفسیر قرآن مأمور به پیروی روایات وارده از خودش و از ائمه اهل بیتش (ع)کرده باشد.

فَاِنَّا بِکَ وَلَکَ، وَلا وَسیلَهَ لَنا اِلَیْکَ اِلاَّ اَنْتَ،
همت‏مان را در طاعت خودت قرار ده و نیتهاى ما را در مورد کارهایى که برایت انجام دهیم خالص گردان زیرا ما با تو و از آن توئیم و وسیله‏اى به درگاهت نداریم جز خودت

شرح این فراز:
” وابتغوا الیه الوسیله”
خدایا همت ما را در طاعت خودت قوت بخشیدی. ما راه و رسم عبادت را نمی دانستیم . ماعظمت تو را نمی شناختیم . اگر تو وسیله ای(ائمه(ع)) برایمان مقدر نمی کردی ما انسانها بیراهه می رفتیم و جاهل می زیستیم.
از امام سجاد(ع) روایت شده : ما حجتهای خدا بر عالمیان هستیم. پیشوای شیعیان و آقای مؤمنان مائیم.مائیم امان اهل زمین از عذاب خدا و به برکت ما خدا آسمان را نگاه می دارد از اینکه بر زمین افتد و به برکت ما زمین و اهل زمین را از اینکه به آب فرو رود حفظ می کند وبه برکت ما باران از آسمان می فرستد و به شفاعت ما رحمت بربندگان پهن می شود واز زمین نعمتها را می رویاند. اگر در زمین امامی از اهل ما نباشد زمین از هم می پاشد و اهل زمین فرو می رود.از روزی که خدا آدم را خلق کرده هرگز زمین بی حجت و بدون خلیفه (ائمة یهدون)نبوده و زمین تا روز قیامت از امام و خلیفه خالی نخواهد بود (امامت خاصه و امامت عامه)
تفاوت بين امامت عامه و خاصه در اين است كه امامت عامه مربوط به مباحث كلي امامت و بيان نظريه امامت است، بدون در نظر گرفتن امامت انسان معين، ولي امامت خاصه تطبيق آن موارد كلي و نظريه امامت بر مصداق مشخص است.
براي مشخص شدن تفاوت بين امامت عامه و خاصه، لازم است در ابتدا اين دو مفهوم تعريف كردد:
1. امامت عامه: مقصود از امامت عامه، بحث هاي كلان و كلي امامت است. بحث هاي كه راجع به امام خاص و مشخصي نيست، بلكه هركس كه امام باشد، اين بحث ها در مورد او جاري است. مانند حُسن امامت، ضرورت امامت، فلسفه امامت، صفات و بايستگي هاي امام، مقام دنيوي و اخروي امام، و… . در واقع امامت عامه، بيان نظريه امامت است.
2. امامت خاصه: مباحثي كه مربوط به امام مشخص است. مانند اينكه دليل امامت امير المومنين عليه السلام چيست؟ صفات امير المومنين عليه السلام مانند عصمت، علم غيب، و… را مورد بررسي قرار دهد. بنابراي امامت خاصه در واقع تطبيق مباحث امامت عامه است، بر مصاديق و موارد خاص آن.ا
بنابراين تفاوت بين امامت عامه و خاصه در اين است كه امامت عامه مربوط به مباحث كلي امامت و بيان نظريه امامت است، بدون در نظر گرفتن امامت انسان معين، ولي امامت خاصه تطبيق آن موارد كلي و نظريه امامت بر مصداق مشخص است.
نكته علمي: شايد بيان اين مطلب خالي از لطف نباشد كه عقيده و نگاه ما شيعيان با نگاه اهل سنت به بحث امامت با هم فرق دارد به اين صورت كه اهل سنت مسأله امامت را صرفاً به عنوان نظريه اي سياسي انگاشته اند و آن را يكي از مسائل فروع و متعلق به دانش فقه تلقي مي كنند، اما علماي شيعه امامت را از اركان دين مي دانند و در كلام از آن بحث مي كنند، زيرا آن را از شئون خداوند متعال مي دانند
از مطالعه و بررسی سیره و سلوک و معاشرت و اخلاق و حالات ائمه(علیهم السلام) و مواضع و مواقفی که برحسب مناسبات مختلف با دوستان و دشمنان و مسلمانان و کفار داشتند، به خوبی روشن می شود که هریک از آنان تجسم دعوت قرآن و رسالت اسلام و نمایش اکمل تکامل انسان و عالی ترین نمونه تفوق و تعالی بشر به کل مخلوقات بودند.

در زهد و تقوی و گذشت، پاکی و پاکدامنی و خلوص نیت، عبادت و اطاعت از خدا، دلسوزی برای جامعه و از خودگذشتگی و فداکاری برای اسلام، شجاعت و امانت و صداقت، علم و حلم، بردباری و شکیبایی، خویشتن داری و استقامت و پایداری، حب فی الله و بغض فی الله، حمایت از حق و عدل و ایثار، قناعت و تواضع، رضا و تسلیم و توکل و تفویض، سرآمد تمام بشر و سرمشق تمام فضایل و هدایت افعالی الهی اند.

نیکی های امامان در حدی است که دشمنان و سیاست مداران جبار و ستمکاری که وجود آن بزرگواران و آن همه مظاهر پاکی و خیرخواهی و هم نوایی و هم صدایی با مستضعفان را برای حکومت و سلطه و استکبار خود خطر می دیدند نیز به فضل آنها و علمشان و کمال اخلاقشان اعتراف می کردند.

راست ترین مدایح و اشعار، اشعار و مدایحی است که امثال فرزدق و دعبل، کمیت و سیدحمیری در آن دوران های فشار و اختناق در مدح آن بزرگواران سروده اند، هیچ کس نتوانست به فرزدق بگوید: قصیده میمیه تو در مدح امام زین العابدین(ع) مبالغه است، حتی بنی امیه، اگرچه او را زندانی کردند، اما نتوانستند مضامین اشعار شیوا و رسای او را انکار کنند.

در این باب می توان به صدها و هزارها کتاب شیعه و اهل سنت، به ویژه کتاب های اهل سنت که در مناقب اهل بیت و ائمه اثنی عشر(علیهم السلام) نوشته اند، مراجعه کرد؛ کتاب هایی مانند «کفایةالطالب» گنجی شافعی و کتاب «مطالب السئول» محمدبن طلحه شافعی، و کتاب «الفصول المهمه» ابن صباغ مالکی، و «مناقب» ابن مغازلی شافعی، و «تذکرةالخواص» سبط ابن جوزی، و «الاتحاف» شبراوی، و «روضةالاحباب» خواجه محمد پارسا، و «نورالابصار» شبلنجی، و کتاب «اهل البیت» توفیق ابوعلم، و «الصواعق المحرقه» و کتاب های دیگر.

در اینجا سخن را با گفتاری که شبراوی شافعی، شیخ اسبق الازهر نقل کرده است، پایان می دهیم: «اهل بیت همه فضایل را از علم و حلم و جود و ذکاوت و شجاعت و فصاحت و صباحت و بدیهه گویی دارا شدند، علوم ایشان درسی و تحصیلی نیست، و امروزشان برعلوم دیروزشان نمی افزاید؛ بلکه این علوم موهبت هایی ازخدایشان است هرکس انکار علوم آنها را بنماید، مانند کسی است که بخواهد آفتاب را بپوشاند، هرگز کسی که در مقام استفاده علمی بود از آنها پرسشی نکرد که آنان در جواب بمانند و عاجز شوند، هیچ قوم و گروهی با ایشان در میدان مسابقه فضل شرکت نکرد مگر آنکه ناتوان شد و عقب ماند، و چه بسیار چابکی ها و گستاخی ها و حملات و جدال هایی که دیدند و با صبر جمیل با آن برخورد نمودند و بیچاره و ضعیف نگشتند، هرزمان که خروش و غرش آنها برآید، همه خروش ها و غرش ها آرام گیرد و وقتی گوینده ناطقشان زبان به درّفشانی باز کند و سخنرانی نماید، همه گوش ها به اصغا(گوش فرا دادن) درآیند و همگان به آن گوش فرا دهند، سجایا و خصوصیت هایی است که خدا ایشان را به آنها مخصوص گردانیده است.»

اِلهى‏ اِجْعَلْنى‏ مِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ وَاَلْحِقْنى‏ بِالصَّالِحینَ الْأَبْرارِ، السَّابِقینَ اِلىَ الْمَکْرُماتِ،
خدایا مرا از برگزیدگان نیکوکار قرارم ده‏ و به شایستگان نیک رفتارم ملحق کن آنان که به کارهاى نیک پیشى جسته و به سوى خیرات‏
الْمُسارِعینَ‏ اِلىَ الْخَیْراتِ، الْعامِلینَ لِلْباقِیاتِ الصَّالِحاتِ، السَّاعینَ اِلى‏ رَفیعِ الدَّرَجاتِ
شتابان بوده و براى باقیات صالحات کار مى‏کنند و به رسیدن به درجات عالى و بلند کوشایند که براستى‏
اِنَّکَ عَلى‏ کُلِّشَىْ‏ءٍ قَدیرٌ وَبِالْأِجابَهِ جَدیرٌ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
تو بر هر چیز توانایى و به اجابت خواسته‏ام سزاوار به رحمتت اى مهربانترین مهربانان‏

شرح این فراز:
بر گزیدگان خداوند ،پیامبران ،ائمه(ع) ،و صالحین می باشند. در این فراز از خداوند می خواهیم که مارا از جمله صالحین و نیکوکاران قرار دهد. زیرا هیچ عبادتی نزد خدا از داخل کردن سرور و خوشحالی بر مؤمن محبوب ترین نیست.(اصول کافی 2/188ح2)
برای معرفی صالحین یکی از بزرگان را از میان دهها مورد استثنائی انتخاب کرده از آن جمله وصیتنامه شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) به فرزندش است که در اینجا می آوریم:
“اگر در این راه، تقوی نباشد، ریاضات و مجاهدات را هرگز اثری نیست و جز از خسران، ثمری ندارد و نتیجه ای جز دوری از درگاه حق تعالی نخواهد داشت. حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمایند:
« انّ العلم اذا لم یعمل به لم یزدد صاحبه الا کفرا و لم یزدد من الله الاّ بعدا »
اگر آدمی، یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، هباءً منثوراً خواهد گردید.

بدان که در تمام عمر خود، تنها یک روز، نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه، مرا گفتند که این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده ای. اینک اگر شبی، تهجدم ترک گردد، صبح آن شب، انتظار بلایی می کشم.

بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود که به عکس اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد.
بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده ام، به برکت بیداری شبها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

اکنون پسرم، ترا به این چیزها وصیت و سفارش می کنم:
اول: آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آنها به جای آوری.
دوم: آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که می توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست، زیرا اگر بنده خدا در راه حق، گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود. »

در این جا عرضه داشتم: پدرجان، گاه هست که سعی در رفع حاجت دیگران، موجب رسوایی آدمی می گردد.
فرمودند:
« چه بهتر که آبروی انسان در راه خدا بر زمین ریخته شود.
سوم: آنکه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هر چه داری، در راه ایشان صرف و خرج کنی و از فقر و درویشی در اینکار پروا منمایی. اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفه ای نیست.
چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوی و پرهیز پیشه خود ساز.
پنجـــم: به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی. »

در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشه انزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت، آدمی را از ریاضت و عبادت و تحصیل علوم ظاهر و باطن باز می دارد، اما ناگهان پدرم چشم خود بگشودند و فرمودند:
« تصور بیهوده مکن، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خدا است. »
بعد از آن فرمودند:
« چون صبحگاه روز یکشنبه کار من پایان یافت، اگر حالت مساعد بود، خودت مرا غسل بده و کفن و دفن مرا مباشرت کن. »

همچنین سفارش کردند که مرحوم دکتر شیخ حسن خان عاملی که طبیب معالجشان بود ایشان را به جانب قبله کند و آداب میت را اجرا نماید. و به مرحوم سید مرتضی روئین تن مدیر روزنامه طوس نیز فرمودند:
« شما هم صبح یکشنبه بیائید و بعد از فوت من یکساعت بالای سر من قرآن بخوانید. »
مرحوم سید ظاهری زننده اما باطنی عجیب داشت .

سالهای آخر عمر
فرزند ایشان تقل می کند :
حدود دو سال قبل از وفات پدرم، کسالت شدیدی مرا عارض شد و پزشکان از مداوای بیماری من عاجز آمدند و از حیاتم قطع امید شد.
پدرم که عجز طبیبان را دید، اندکی از تربت طاهر حضرت سیدالشهداء ارواح العالمین له الفداء به کامم ریخت و خود از کنار بسترم دور شد.
در آن حالت بیخودی و بیهوشی دیدم که به سوی آسمانها می روم و کسی که نوری سپید از او می تافت، بدرقه ام می کرد. چون مسافتی اوج گرفتیم، ناگهان، دیگری از سوی بالا فرود آمد و به آن نورانی سپید که همراه من می آمد، گفت:
« دستور است که روح این شخص را به کالبدش باز گردانی، زیرا که به تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام، استشفا کرده اند ».
در 17شعبان سال 1361 هجری قمری به دیار حق شتافت. مرقد مطهر ایشان هموراه زیارتگاه سالکان عاشقان، در مشهد مقدس می باشد.
هر کس مؤمنی را خوشحال کند حضرت رسول(ص) را خوشحال کرده و هر کس حضرت رسول را خوشحال و مسرور کند خدا را مسرور و خشنود کرده است و نیز اگر مؤمنی را غمگین و آزرده نماید خدا و رسول را به خشم آورده است (اصول کافی 2/192/ح14)
از سدیر صرّاف نقل شده است که :” در خدمت حضرت صادق(ع) بودم ، حق مؤمن نزد آن حضرت مذکور شد. حضرت رو به من کردند و فرمودند : می خواهی مرتبه ومنزلت مؤمن در نزد خدا را برایت بیان کنم ؟ گقتم: بلی؛ فرمود :چون حق تعالی ارادۀ قبض روح بندۀ مؤمن می فرماید ، دو ملک که بر او موکّل بوده اند به آسمان می روند و می گویند : پروردگارا ! این بنده تو نیکو بنده ای بود به طاعت تو مسارعت می نمود و از معصیت احتراز می کرد. اکنون تو قبض روح او نمودی . ما را بعد ازاو به چه چیز امر می فرمایی؟ خداوند عظیم الشّان می فرماید : به دنیا بروید و نزد قبر بنده من باشید و مرا تمجید و تسبیح و تهلیل و تکبیر کنید و ثواب آنها را برای بنده من بنویسید تا اورا از قبر مبعوث گردانم . (اصول کافی2/190/ح8)
امام صادق(ع) می فرماید : قضای حاجت مؤمن از ده حج بهتر است.(بحارالانوار 74/284/285ح4)
امام موسی کاظم (ع) فرمودند: کسی که برادر مؤمنش درحاجتی نزد او بیاید رحمتی است که خدا به جانب او فرستاده است. پس اگر قبول کند موجب دوستی وولایت ما می گردد وولایت ما به ولایت خدا موصول است و اگر او را رد کند و حاجتش را بر نیاورد و حال آنکه قدرت بر آن داشته باشد حق تعالی در قبرش ماری از آتش براو مسلّط می کند تا ابهامش را تا روز قیامت بگزد.(اصول کافی 2/196ح13)


موضوعات: بدون موضوع
   پنجشنبه 30 دی 1395نظر دهید »

#فراموش_نکنید_دعای_فرج_را

149416628564537_751.jpg


موضوعات: بدون موضوع
   یکشنبه 17 اردیبهشت 1396نظر دهید »

#مهدی_جان_دلهای_مرده_را_با_قدومت_جان_ببخش

در روایات آمده است : دولت حضرت مهدی (عج ) آخرین دولت است . هیچ گروه (ملّت ، قبیله و طـایـفـه ای ) نـمـی مـانـد مـگر آن که حکومت را به دست می گیرد. این برای آن است که با تشکیل حکومتِ جهانی آخرالزمان کسی نباشد که بگوید اگر حکومت به دست ما می افتاد می تـوانـسـتـیم عدالت را همانند حکومت حضرت مهدی (عج ) برقرار نماییم .
بـدیـهـی است با مأیوس شدن مردم از رژیم ها و مکتب های گوناگون فکری و سیاسی ، دعـوت الهـی حـضـرت ولی عـصـر(عـج ) را بـا جـان و دل می پذیرند و مستضعفان جهان به یاری اش ‍ می شتابند.
بنابراین از دیگر برکات حضرت مهدی (ع ) در زمان غیبت ، رشد فکری و سیاسی مردم و ایـجـاد اشـتـیـاق در آنـان بـرای حـضـور در کـنـار حـضـرت مـهـدی در بـرپـایـی حـکـومـت عدل جهانی است
در توقیع مبارک آن حضرت برای شیخ مفید آمده است : ((ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نکرده و شما را از یاد نبرده ایم ، که اگر جز این بود، دشواریها و مصیبت ها بر شـمـا فـرود مـی آمـد و دشـمنان شما را ریشه کن می کردند.)) در این روایت ، هم به حفظ خود شیعیان و هم به حفظ مذهب تشیع اشاره شده است .
امـام صـادق (ع ) در تـفـسـیـر آیـه ((ولَولا دَفـعُ اللّهِ النـّاسَ بـَعـضـَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الاَرضُ)) (بـقـره : 251) مـی فـرمـایـد: خـداونـد به واسطه نمازگزاران شیعه بلا را از کسانی که نماز نمی خوانند دفع می کند، زیرا اگر همه شیعیان نماز را ترک کنند، هلاک مـی گـردنـد.
بـدیـهـی اسـت وقـتـی افـراد مؤ من در اجتماع چنین برکتی داشته باشند، برکات وجود امام مـعـصـوم کـه ولیّ و حـجـّت خدا بر مردم است ، به مراتب بیشتر خواهد بود. وجود امام غایب موجب نزول خیرات بسیار بر امت اسلامی و دفع شرور فراوان از آنان خواهد بود.
در دوران غـیـبـت ، عـالمـان بـسـیـاری بـه حـضـورش شـرفـیـات شـده و پـاسـخ مسائل خود را گرفته اند.
بـسـیـاری از دردمـنـدان بـا تـوسـل بـدیـشـان شـفـای خود را از آن حضرت خواسته و بدان رسیده اند، و گرفتارانِ فراوانی گشایش گره کار خود را از نفس مولا و آقایشان امام زمان (عج ) می دانند. دربـاره بـرکـات وجـود حـضـرت مـهـدی بـسـیـار مـی تـوان سـخـن گـفـت ، امـا بـه دلیل حجم نوشتار، سخن را با کلامی از امام خمینی که همه شیعیان ایشان را با عنوان نایب بـر حـق امـام مـنـتـظـر مـی شـنـاختند و یاری امام زمان به ایشان را بارها با تمام وجود خود احساس کرده بودند، به پایان می بریم :
((رهـبـر هـمـه شما و همه ما وجود مبارک بقیة اللّه است و باید ماها و شما طوری رفتار کنیم که رضایت آن بزرگوار را که رضایت خداست ، به دست آوریم .)) ((سلام بر او و سلام بر منتظران واقعی او…. سلام بـر آنـان کـه ظـهـورش را بـا حـقـیـقـت درک مـی کـنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز می شوند!))

14940656848429851-5800-l.jpg


موضوعات: بدون موضوع
   شنبه 16 اردیبهشت 1396نظر دهید »

#لبیک_یا_امام_خامنه_ای
سرپرستی وولایت در نظام اجتماعی:
در نظام جهان بینی اسلام هیچ کس جز خدا، رسول و جانشینان او به خودی خود حق ولایت و امر و نهی بر دیگری را ندارد. حال در اینجا دو مساله قابل طرح است:
مساله اول: سرپرستی در نظام اجتماعی و مدیریت که خدای متعال در این زمینه پیامبران و امامان خود را گسیل داشته که به دریافت وحیانی، دستورات را از خدای متعال اخذ کنند و به مردم ابلاغ نمایند و در صورت عدم حضور آنان با ابلاغ به علمای متقی، عادل و صالح هر زمان، آنان را برای تبلیغ دستورات و فرمان های الهی نصب کند که همانند ستون دین نگهدار گستره آیین الهی باشند و پرواضح است که در صورت نبودن ولی منصوب از جانب خداوند متعال خیمه دین برپا نخواهد بود.
مساله دوم: ولایت و سرپرستی در نظام خلقت، نگهداری بندگان و روزی دادن به آن ها، رفع حاجات و برآوردن مهمات بنی آدم است که این سرپرستی جز از ناحیه خدا از شخص دیگری ساخته نیست و هر کس هم دست توانایی در این زمینه دارد از ناحیه خداوند متعال به او عنایت شده است. هیچ کس در این جریان عظیم از خود استقلالی نداشته و نخواهد داشت، بلکه جملگی آن ها ناتوان، ضعیف و محکوم سلسله حوادثی در این عالم هستند و فقط خداوند متعال است که حافظ، ولی و سرپرست می باشد و با ولایت و سرپرستی او هرگز محرومیت و ناکامی باقی نخواهد ماند و کسی را توان ضرر وارد کردن نخواهد بود.
و هم چنین کسی را که کرم و انعام الهی شامل اوگردد، اگر همه عالم دست در دست هم داده که نعمت را از او سلب کنند هرگز نخواهند توانست، بلکه عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد.
پس هر چه را که او اراده کند، اعم از سرپرستی، اعطا، هدایت، بی نیازی از غیر، مسلوک سبیل حق ووقوع آن قطعی بوده و هیچ کس معارض و مانع نتواند بود و کسی توان مقابله با خواست او را ندارد.(بخشی از شرح دعای پنجم صحیفه سجادیه نوشته پورشفیع)

1493796709picture761.png


موضوعات: بدون موضوع
   چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396نظر دهید »

#پیشینه_سلام_در_زیارت
پیشینه سلام در زیارت:
لعن و سلام در میان امت اسلام ریشه در کتاب الهی دارد: سلام علی ابراهیم – سلام علی نوح فی العالمین – سلام علی إل یاسین …. ائمه (ع) زیارت از راه دور و نزدیک سفارش کرده اند. حتی در رنج سفر رسول خدا(ص) و حضرت فاطمه الزهراء(س)هر جمعه برای زیارت قبر عمّ بزرگوار خود به بسوی احد بار می بست و در آنجا نماز می خواند و در کنار قبر وی گریه می کرد. ( به نقل از سنن بیهقی و مستدرک حاکم در الغدیر ج5 ص160- و 169) در حالیکه در منابع اهل سنت ووهابیت زیارت شرک است. در صحیح مسلم و صحیح بخاری نوشته شده به نقل از پیامبر(ص) :بار بستن و کوچ کردن جایز نیست مگر برای سه مسجد ، مسجد الحرام ، مسجد الاقصی و مسجد من— در حالیکه سند و حدیث صحیح این است : کمال برتر برای سه مسجد است ” مسجدالنبی- مسجدالحرام و مسجد الکوفه". که نماز واجب در آن معادل یک حج و نماز نافله معادل عمره است.آنها می خواستند فضیلت مسجد کوفه را مخدوش کنند.
هر کس ائمه را دوست دارد باید اعتدال در ثنا گویی داشته باشد. نه افراط نه تفریط-اعتدال و میانه روی یکی از ضروری ترین شرایط تعریف و تکریم آن ذوات نورانی و مقدس است. حضرت علی(ع) برای بر حذر داشتن دیگران از غلو و افراط و نیز برای تواضع در برابر پیامبر (ص) از اظهار بسیاری از کمالات خود اجتناب می کرد در خطبه 175 آمده است” به خدا سوگند اگر بخواهم می توانم محل ورود و خروج و همه کارها ی هر یک از شما را بگویم لیکن می ترسم که شما با شنیدن این مطالب به رسول خدا (ص) کفر بورزید و مرا از او بالاتر بدانید ، از این جهت نمی گویم.
آداب زیارت : تکبیر صدگانه – یعنی صد بار اعتراف به عظمت خدا و یگانگی خدا ووحدانیت خدا-
زیارت جامعه هم سنگ دعای جوشن کبیر – همانگونه که در دعای جوشن کبیر اسما و صفات فراوانی از خدا ذکر شده ، خدا با جلوه های گوناگون– امام هادی(ع) نیز در این زیارت، ائمه را با جلوه های گوناگون معرفی کرده است تا زائر ائمه را از دریچه های مختلف ببیند .
السلام علیکم : سلام ضد خصومت –صلح – رضا- سلام اسم خداوند تعالی است - تحیت الهی است- فرشتگان نیز با سلام از بهشتیان استقبال کرده – بهشت دارالسلام یا دارالله- مرگ و حیات نبی اکرم(ص) و ائمه (ع) یکسان است : علی(ع) از پیامبر نقل می کند : یموت من مات منا و لیس بمّیت- هرکس از ما که می میرد به ظاهر می میرد ولی در حقیقت مرده نیست.(نهج البلاغه خطبه 87)
پیامبر(ص) فرمود: هر کس مرا بعد از موتم زیارت کند مثل آن است که در زمان حیاتم به زیارت من آمده باشد. ودر روز قیامت شاهد و شفیع او خواهم بود. (بحارج97ص143
پیامبر در باغی استراحت می کرد . ابوذر وارد شد متوجه خوابیدن حضرت شد . نمی دانست ایشان خوابیده یا بیدار است پس اور ا امتحان کرد و شاخه ای را شکست . گفت : اگر حضرت بیدار باشد با صدای شاخه چشم خود را باز می کند. ناگهان حضرت بلند شد و فرمود: ای ابوذر می خواهی مرا امتحان کنی ؟ آیا نمی دانی که من اعمال شما را در خواب نیز مشاهده می کنم آن گونه که در بیداری شاهد آن هستم . چشمهای من می خوابد ولی قلبم نمی خوابد (مجمع الرجال ج2 ص57)
اکنون با روشن شدن معنای سلام و مقصود از تسلیم می توان فهمید که چرا زیارت نامه ها یا همه انها با سلام شروع و در تمام قسمتها تکرار می شود.
با سلام ما به ائمه(ع) قوس صعود در حال حرکت به سوی کمال مطلق است. با وساطت آنها دعای ما صعود می کند و به محضر الهی بار می یابد و از آن سو فیض الهی نیز به برکت وساطت آن ذوات نورانی نازل می شود وبه ما می رسد.یک سلام برای سلام کننده هفتاد حسنه دارد شصت و نه حسنه برای سلام کننده و یکی برای جواب دهنده. اگر سلام به کسی کردید و جواب شما را نداد نگویید به من بی اعتنایی کرده بلکه احتمال دهید که سلام کرده ولی شما نشینده اید.
یا اهل بیت النبوة:

14935535861458036657--11_1.gif


موضوعات: بدون موضوع
   یکشنبه 10 اردیبهشت 1396نظر دهید »

#خداشناسی_خودشناسی
بهتر است بگوییم که خودشناسی خداشناسی است وانسان در این شناخت ذلیل و خوار است پس ضعف ایمان وورود جهل در وجود انسانها آنها را بسوی دیگران سوق می دهد. شیطان نیز در کمین انسان سنگرها ساخته و از هر طرف به قصد فتنه به سوی انسان تیری پرتاب می کند که شاید او را به تدریج از پای درآورده و مقاومت را از او سلب کند تا طعمه ای آماده برای او باشد. و برای هر کس دام های مختلفی گسترانیده و او را از طریق خاصی صید می کند. یکی را در دام شهوت، غضب و خود خواهی ها وکسب رتبه و مقام اسیر می کند و پیوسته او را دستخوش فراز و نشیب های هوی و هوس قرار می دهد تا عمر تباه شده را به آخر برساند واین مبانی از تعریف” الهی لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا “خارج است.
دل چون به غیر خدا بند شود او به ناپایداری که قرین عجز و تنگ نظری است ارتباط یافته است که گاهی او خوف زوال داشته، مانع از عنایت به این مسکین است و گاهی با توهم نقصان دست از عطا برگیرد و به بخل گراید و گاهی هم اغراض خاص وهمی مانند طلب تملق و چاپلوسی و تحقیر نیازمندان به محرومیت آنان می انجامد.
و لذا در دعای ابوحمزه می فرماید: و لا تلکنی الی الناس فانهم یهینوئی ؛ یعنی خدایا مرا به مردم حواله نده که اینان مرا خوار خواهند کرد.
و اما اگر دل به خدای غنی مطلق ربط یافت نه خوف زوال و نه توهم نقصان و نه اغراض وهمی نابجا در کار نخواهد بود، بلکه تکیه بر آن غنی مطلق آن چنان دل را آرام می کند که نظر بر غیر را دیگر حرام دانسته و کمترین رغبتی به دیگران نخواهد داشت ؛ زیرا به غنای مطلق تکیه زده و غنی ترین اغنیای عالم در مقابل او کمترین و ناچیزترین بحساب آیند.

1493465654images_21_.jpg


موضوعات: بدون موضوع
   شنبه 9 اردیبهشت 1396نظر دهید »

#دین_از_سیاست_جدا_نیست

1493448615zhylb.jpg


موضوعات: بدون موضوع
   شنبه 9 اردیبهشت 1396نظر دهید »

#ماه_شعبان_ماه_صلوات
درسهایی از کتاب الدعاء اصول کافی - آموزش صلوات
.
ذکر صلوات بر محمّد و آل محمّد در دعا و غیر آن چه خاصیتی در بر دارد؟
پاسخ:
امام صادق(ع) فرمود: پیوسته دعا محجوب است (میانه دعا و استجابت حجاب و پرده ای حائل است)تا بر محمّد و آلش صلوات فرستاده شود(آنگاه پرده و حائل بر طرف شود)(اصول کافی/کتاب الدعاء).
معنای صلوات در لغت چیست؟
پاسخ:
صلوة در لغت به معنای دعا است . عبادت مخصوصی که شامل دعا است.بعضی گفته اند : صلوة در لغت به معنای تعظیم است و عبادت مخصوصه راهم صلوة گفته اند چون در آن تعظیم خداوند است.
چرا خداوند بر رسولش صلوات فرستاده است؟
پاسخ:
فیض کاشانی(ره) در وافی می گوید: معنای صلوة خدا بر پیامبرش (ص) افاضۀ انواع کرامات و لطائف نعمتهاست بر او امّا صلوات ما و فرشتگان بر او پس از آن درخواست آن کرامت و افاضه آن بر او است.
فوائد صلوات از نظر خداوند متعال و فرشتگان و بندگان چگونه است؟
پاسخ:
علامه مجلسی (ره) در کافی می گوید:صلوات از خدای سبحان “رحمت"است. واز فرشتگان استغفار(طلب آمرزش)واز بندگان “دعا” است(همان).

14932132922850400_660.jpg


موضوعات: بدون موضوع
   چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396نظر دهید »

#آیا_پیامبر_اکرم_را_میشناسیم
پیامبر(ص) در دعای دوم صحیفه سجادیه - بنده حقیر سعی کردم در این شرح ابعاد گوناگون شیوه و سیره و همسران آنچه متعلق به زندگی پیامبر(ص) است در این شرح پیاده کنم. این شرح پر محتوای هدیه به عنوان آموزه ای از پیامبر عزیز بر طلاب گرامی باشد . التماس دعا.

شرح دعای دوم صحیفه سجادیه - اللهم صل علی محمد و اله

نوع مستند : نشریه
کلید واژه :


چکیده :
محمّد صلوات الله علیه و آله برگزیده خداوند بر تمامی امتهاست. خداوند او را هم شکل و همانند در بین همنوعانش نیافرید بلکه اورا بی مانند آفرید.او را اختیار کرد تا از طرف خویش فرمان دهنده به معروف و بازدارنده از بدیها باشد.او را برانگیخت تا به بشریت رنگ خدایی را بیاموزد. او را به چنان کرامتی مخصوص داشت که هیچ آفریده ای را دستیابی به آن نشاید.خداوند او را برانگیخت تا رنگ عزّت وشرف و ایمان را در واژه صبغةالله دررخ مردم به تصویرکشد. ریشۀ رنگ خدایی(صبغة الله) رضایت الهی است ، و رضایت خدایی همان درک وجه الله ودرک ذات الهی در صفاتش است ،صفاتی که دررسولش مستجمع شده ووظیفه بشر است تا آن را شناخته واین منّت بزرگ الهی را قدر بداند،زیرا معرفی نبّوت آخرین پیامبر (ص) حاکی از معرفی اصالت امامت و رهبریت درشریعت جامعه بشریت است


1493030471_.pdf


موضوعات: بدون موضوع
   دوشنبه 4 اردیبهشت 1396نظر دهید »

#گم_شدن_مهر_در_نماز

1492777622images_1_.png


موضوعات: بدون موضوع
   جمعه 1 اردیبهشت 1396نظر دهید »

علل_بدحجابی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم


علل بد حجاب
1- هیستری:نوعی بیماری که فرد علاقه زیادی به جلوه گری دارد منشاء روحی و روانی دارد . چنین فردی برای ارضای بیماری خود مرتب به دنبال مدلهای بهتر و بالاتر و جذاب است.
2- عقده حقارت:فردی که در خانواده و جامعه مورد تحقیر قرار می گیرد و خانواده به او توجهی ندارد و نظراتش را خانواده محترم نمی داند وبا جلوه گری می خواهد روی این عقده سرپوش گذارد.
3- سادیسم:نوعی بیماری افسردگی است . فرد دوست دارد بهر عنوان دیگران را مورد آزار قرار دهد وبا پوشش نامناسب در بین جامعه حس شهوت و غریزه جنسی را در جوانان بیدار کند و آنها را دچار مشگل سازد. واز اینکه می بیند جوانی غریزه جنسی در او شعله ور شده ودست یابی برای او ممکن نیست لذّت می برد و خود را قهرمان این عرصه تصور می کند.
4- انتقام جویی :آتش کینه ونفرت در وجودش شعله می کشد . اگر از معنویات به دور باشد سعی دارد در رفتار با دیگران این نفرت و انزجار را به مرحله عمل و انتقام برساند . کسی که دوستدار آزادی غربی است وقتی دراین اجتماع دست یافتن به آن برایش ممکن نیست حس انتقام اورا برآن می دارد که ارزشهای اجتماعی را خدشه دار کرده و زمینه سقوط ارزشهای اجتماع را با رفتار بلهوسانه خود فراهم سازد.
5- مازوشیسم:فردی که با پوشش نامناسب ،خود آزاری دارد و بدلایل مختلف خود را عقب مانده می داند و نسبت بخود بی تفاوت است و از بیماری یا شکست اجتماعی خود ناراحت نمی شود .برای آنها بی عفتی مهّم نیست و هیچ قانون ومقررات و صلاح و ثوابی را در نظر نمی گیرد و خود را درمعرض فحشاء و فساد قرار می دهند وبا خود بیگانه اند.
6- جبران شکستها:با فساد می خواهند جبران شکست زندگی خود را کنند.
7- ناآگاهی و جهل افراد :عدم آگاهی از حدود حجاب و ضررها و آثار بد حجابی در میان افراد جامعه
8- نیاز به ازدواج
9- کمبودها:فشار مالی و اقتصادی
10- توطئه فرهنگی: تعرض به نظام جمهوری اسلامی- وآزاد کردن پتانسیل شور جوانی و نوجوانی- یا خود نمایی، زیبا نمایی و حس زیبایی دوستی.
11- تبلیغات سوء دشمنان با استخدام نیرو بر این کار
12- بد حجابی به منظور بی بند و باری و خود فروشی
13- موارد فوق بعضی از انگیزه های بد حجابی است و برای مبارزه موفق با بد حجابی باید ابتدا نوع آن را شناخت و از راه خاصی که برای مبارزه با آن موثر است وارد شد. این نکته بسیار حساس است که اگر انسان اشتباه کند نتیجه عکس می دهد. مثلا اگر با کسی که به علت عدم آگاهی از حدود حجاب یا بدون آگاهی از آثار و ضررهای آن بد حجاب است برخورد قضایی و فیزیکی شود نتیجه ای نخواهد داد یا نتیجه عکس می دهد.
14- همچنین اگر با کسی که با یک برنامه ریزی از طرف دشمنان نظام اجیر شده و پولی جهت اشاعه بدحجابی دریافت کرده است بخواهیم برخورد فرهنگی کنیم و آگاهی بدهیم نتیجه ای نخواهد داشت، زیرا مشکل این فرد عدم آگاهی نیست بلکه او آگاهانه در این زمینه قدم گذاشته است. در مورد این افراد برخورد صحیح، برخورد قضایی و فیزیکی پیش گیرانه است.
15- آن کسی که از سر لجبازی با افراد، بد حجاب شده است، باید با با احترام و محبت زمینه های لجبازی را از بین برد.
16- آن کسی که بد حجابی اش به منظور خود فروشی است، باید به سراغ انگیزه خود فروشی او رفته آن انگیزه را از بین برد.
17- چه باید کرد؟
18- شاید به صراحت بتوان گفت در میان گمشده های جوانان ما امری مهمتر از معرفت نسبت به قابلیتهای فردی، هویتی و دینی خود نباشد. اگر این ادعا را اصل قرار بدهیم باید به جوانان کمک کرد تا این قابلیتها را که دست مایه ای از جنس عقل و عشق، دانش و همت و انگیزه و هدف است بشناسند.
19- گام اول: کمک به جوان در قرار گرفتن در مسیر ایمان به خالق برتر برای اتصال او به قدرتی بی انتها است.
20- جوانان ما اگر خمیرمایه معنوی خود را که مربوط به جهان بینی اسلامی است بیابند دیگر برای ابراز وجود نیاز به نمایشهای غیرمعمول ندارند و کامیابی های خود را در گرایش به ارزشهای اسلامی جستجو می کنند.
21- گام دوم: تبیین و تدوین استراتژی بلندمدت برای رشد و بالندگی جوانان است. در این فرآیند باید نقش والدین، همسالان، مربیان و… به گونه ای تعریف شود که هیچ کدام نقض یا خنثی کننده رفتار و عملکرد دیگری نباشد بلکه مکمل و همگی منجر به تکامل او شود.
22- گام سوم: تقویت باورهای دینی جوانان است. همه دستگاه هایی که متولی فرهنگ عمومی جامعه هستند اعم از صداوسیما سازمان و دفاتر تبلیغات اسلامی، حوزه های علمیه، مدارس، دانشگاه ها، خانواده ها و… می بایست رسالت خویش را در تقویت باورهای دینی جوانان به کار گیرند. تجربه دوران دفاع مقدس نشان می دهد اگر باورهای دینی در وجود جوانان ریشه بدواند و عمق پیدا کند مهمترین سرمایه برای جامعه و حتی خود فرد است.
23- گام چهارم: تطبیق انتظارات جامعه، خانواده ها و مسئولین از جوانان، توجه به توانمندیهای جوانان و هدایت آنها براساس میزان توانمندی موجب می شود انرژی و عشق و علاقه جوانان در مسیر صحیح قرار گیرد و کمتر فرصت پیدا کند بدلیل سرخوردگی های اجتماعی به انحراف اجتماعی تن دهند. منبع: سایت طیبات

149276393182579001682128622367.jpg


موضوعات: بدون موضوع
   جمعه 1 اردیبهشت 1396نظر دهید »

#رابطه_دین_و_سیاست

عرض اندام در برابر قانون، دیکتاتوری است:
نباید چنانچه یک قانونی بر خلاف نظر من بود، من بیایم بیرون و هیاهو کنم که من این قانون را قبول ندارم، این قانون خوب قانونی نیست. قانون خوب است، شماها باید خودتان را تطبیق بدهید با قانون، نه قانون [خودش را] با شما تطبیق بدهد. اگر قانون بنا باشد که خودش را تطبیق بدهد با یک گروه، تطبیق بدهد با یک جمعیت، تطبیق بدهد با یک شخص، این قانون نیست. قانون در رأس واقع شده است و همه افراد هر کشوری باید خودشان را با آن تطبیق بدهند. اگر قانون بر خلاف خودشان هم حکمی کرد، باید خودشان را در مقابل قانون تسلیم کنند، آن وقت است که کشور کشور قانون می شود.
اگر یک جایی عمل به قانون شد و یک گروهی در خیابانها بر ضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند، این همان معنای دیکتاتوری است که مکرر گفته ام که قدم بقدم پیش می رود، این همان دیکتاتوری است که به هیتلر مبدل می شود انسان، این همان دیکتاتوری است که به استالین انسان را مبدل می کند. اگر قانون در یک کشوری عمل نشود، کسانی که می خواهند قانون را بشکنند اینها دیکتاتورانی هستند که به صورت اسلامی پیش آمده اند یا به صورت آزادی و امثال این حرفها. اگر همه این آقایان که ادعای این را می کنند که ما طرفدار قوانین هستیم، اینها باهم بنشینند و قانون را باز کنند و تکلیف را از روی قانون همه شان معین کنند و بعد هم ملتزم باشند که اگر قانون بر خلاف رأی من هم بود من خاضعم، اگر بر وفاق هم بود من خاضعم، دیگر دعوایی پیش نمی آید؛ هیاهو پیش نمی آید. اگر بنا باشد که یک جایی دادستان بخواهد روی قوانین عمل بکند، ما بخواهیم بگوییم که خیر، ما دادستان را قبول نداریم، این معنای دیکتاتوری است. دیکتاتوری همان است که نه به مجلس سر فرود می آورد، نه به قوانین مجلس و نه به شورای نگهبان و نه به تأیید شورای نگهبان و نه به قوه قضائیه و نه به دادستانی و نه به شوراهای دادستانی و همین طور به همه ارگانها. قانون معنایش این است که [همه ] چیزها [را] به حسب قانون اسلامی، به حسب قانون کشوری که منطبق با قوانین اسلام است، همه را، وظیفه شان را قانون معین کرده. بعد از آنکه قانون وظیفه را معین کرد، هرکس بخواهد که برخلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتوری است که حالا به صورت مظلومانه پیش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پیش خواهد آمد و بعد این کشور را به تباهی خواهد کشید و این کشور وقتی به تباهی کشیده شد و این مردم متفرق و مختلف با هم شدند، این همان وظیفه ای که برای ابرقدرتها باید انجام بدهد این آدم انجام داده، ولو خودش نمی فهمد، اگر بفهمد که دیگر مصیبت بالاتر است، لکن خودشان ملتفت نیستند. اگر من این نصیحتها را می کنم که شما همه به قانون عمل کنید، از هیاهو و جنجال دست بردارید، روزنامه ها از هیاهو و جنجال دست بردارند، قلمدارها از هیاهو و جنجال دست بردارند، نویسنده ها دست بردارند، گوینده ها دست بردارند، اگر این طور بشود، یک کشور قانونی ما پیدا می کنیم که همان کشور اسلامی است و دیکتاتوری از این کشور بیرون می رود صحیفه امام، ج‏14، ص 412؛ سخنرانی در جمع انجمنهای اسلامی وزارت بهداری، 18 خرداد - 1360.

149243283031825573070680075018.jpg


موضوعات: بدون موضوع
   دوشنبه 28 فروردین 1396نظر دهید »

#اخلاق_اسلمی
چگونه باشم - چگونه رفتار کنم- وقتی خودم را نشناخته ام چگونه می توانم با همسرم زندگی کنم - وقتی اشکال اخلاقی در من است چگونه می توانم مادر نمونه باشم؟ وای بر من - وای برمن - تر بخدا خود را تزکیه اخلاقی کنید . از کسی ایراد نگیرید - از خودتان ایراد بگیرید- چرا همسرتان از خانه فراری می دهید- چرا با والدین نیکو رفتار نمی کنید- خودشناسی خداشناسی است- چرا بی هویتی جسم و روح جوانان را احاطه کرده - چرا زندگی شیرین خود را با طمع ورزی به نابودی می کشانیم؟ ما چی هستیم؟ کی هستیم؟ چی می خواهیم به دنباتل چه هستیم ؟از این دنیای آشفته که یکطرفش خیانت و یکطرفش گناه ویک طرفش بی ارزشی است. !!!!!!!!!!!!!

شرح دعای مکارم اخلاق

نوع مستند : کتاب
کلید واژه :


چکیده :
چکیده:

انسان به تکامل نمیرسد مگر با شناخت خود وشناخت هویت خود که انگاه خدای خود را شناخته است.وزمانیکه خدا را شناخت پس خود را شناخته است .وقتی خود و خداوند را شناخت ، در پی آن ایمان را شناخته است وزمانیکه ایمان در او شکل بگیرد و به تکامل رسد پس در پی آن یقین شکل گرفته وبا یقین خالصانه خود را آماده جهاد می کند بزرگترین جهاد جهاد با نفس تا مکارم اخلاق را ضمیمه سرشت باطنی و ظاهری خود کند.


1492429911_1.pdf


موضوعات: بدون موضوع
   دوشنبه 28 فروردین 1396نظر دهید »

1 ... 17 18 19 ...20 ... 22 ...24 ...25 26 27 28

فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
وبلاگ اینجانب ،تبلیغی، ارشادی، اخلاقی، دوست شناسی، دشمن شناسی، ولایتمداری،استقامت ، ایثار تا شهادت. راه ما راه علی بن ابیطالب است.
جستجو
Random photo
شرح دعای خمس عشر - مناجات دهم مناجات متوسلین