شرحی بر دعای خمس عشر- مناجات هفتم مطیعین
محقق: فاطمه پورشفیع
تابستان 95
تقدیم به روح مطهّر معصومین علیه السلام
مقدمه:
از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بنده اش در خواست است ، تقاضا است ، خواستن است پس بنده وقتی از خداوند چیزی بخواهد، علل و اسباب رسیدن به این در خواست را باید آماده کرده باشد ؛که آن خود شناسی و خداشناسی است.
اعمال صالح ، ایمان ، تقوی ، درجاتی در دنیا دارند که لیاقت را برای انسان رقم می زند و این صفات گزینه های خوبی هستند برای رسیدن به مطلوب که آنهم درخواست از خداوند است؛ ولی گاهی گناه ضعف اعتقادی را بوجود می آورد و براین اساس لیاقت وجودی کم شده و استجابت دعا را طولانی می کند. هرچه استجابت دعا طولانی شود و انسان به جواب در خواست خود نرسد تخفیف در گناهان حاصل می گردد که بزرگترین نعمت است؛ دراین حین نتیجتأ انسان بخود می آید و متوجه اعمال خود می گردد و وزنه اعمال خود را می سنجید.آنچه مسلم است تکامل بشریت در کشف فلسفۀ آفرینش و پیاده کردن پیام دین در زندگی است.
امام صادق(ع) در تبیین جنود عقل و جهل می فرماید: ” والدّعا ضدّهُ الاستنکاف"دعا و ضد آن خود داری است( کافی ج1 ص23ح14)
دعا از جنود عقل است، عقل انسان را نیازمند مطلق می بیند ولذا اورا به عبودیت کمال مطلق دعوت می نماید تا با عبادت و پرستش الهی به عنایت و رحمت الهی برسد، از این رو پیشوایان دین به دلیل بالاترین مراتب عقل و معرفت پیش ازدیگران خود را نیازمند به خدا می دانستند پس به دعا اهتمام داشتند که دعای خمس عشر از آن جمله است،که در ابتداء حس عبودیت فرد نسبت به آفریدگار شکل گرفته و بتدریج رشد می یابد تا در مرحله زهد بهره گیری از رحمتهای الهی را به اوج خود برساند. در باره این دعا باید گفت: دعای خمس عشر پله مبارزاتی نفسانی دربرابرقوای شهویه و بهیمیه وغضبیه است که مسمای آن جهاد با نفس که همان جهاد مرکب است.دعای خمس عشر سیر آفاقی و انفسی بشر بسوی قرب الهی است.
دعای خمس عشر ، پانزده مناجات عرفانی ، اخلاقی ، رفتاری و گفتاری و آموزشی در جهت ارتقاء بشریّت از امام سجاد (ع)است :
سند مناجات خمس عشر در کتابهای الصحیفة الثانیة السجادیة، بحارالانوارو مفاتیح الجنان آمده است. علامه مجلسی میگوید: «این مناجات را در برخی از کتابهای اصحاب دیدم که از امام سجاد (ع) روایت کردهاند»؛ در حالی که ایشان نامی از آن کتابها نبرده و سند روایت را هم نقل نکرده است. شیخ حرّ عاملی نیز در «الصحیفة الثانیة السجادیة» این مناجات پانزدهگانه را از دعاهای سجادیه دانسته و بدون هیچ تردیدی به امام سجاد (ع) نسبت داده است. روایت مناجات خمس عشر مرسل است، و مطالب و مفاهیم موجود در این مناجاتها با اصول و آموزههای قرآنی و دعاهای مأثور دیگر موافق است.
محمد تقی بن مقصود علی اصفهانی،(۱۰۰۳-۱۰۷۰ق) مشهور به مجلسی اول، پدر علامه مجلسی و از علمای شیعه در قرن یازدهم قمری. از وی آثاری چون روضة المتقین و لوامع صاحبقرانی برجای مانده است، مجلسی در اصفهان و نجف تحصیل کرد، وی در مسجد جامع اصفهان به تدریس علوم دینی مشغول بود و پس از استادانش شیخ بهائی و میر داماد، در این مسجد نماز جمعه اقامه میکرد.
محمد تقی مجلسی پدر علامه مجلسی ـ میگوید: «شایسته است که سالک الی الله مداومت بر خواندن مناجات خمس عشر داشته باشد»بعضی از شاگردان سید علی طباطبایی صاحب ریاض از قول وی نقل میکردند که ایشان دائما میگفت: من چندین سال است که بر قرائت این مناجات مداومت دارم و بر اثر قرائت این مناجاتها، خداوند بر قلب من انوار حکمت، معرفت و محبت را تابانده است به صورتی که قابل شمارش نیست و من این مناجاتها را در استجابت دعا تجربه نمودهام، و سالکان و عبادت کنندگان بر قرائت این مناجات مداومت میکنند.جالب اینکه این دعا از جمعه شروع می شود به ترتیب تا پانزده روز طول می کشد و در جمعه پانزدهم پایان می یابد.پس به امید خداوند در معنا دعای خمس عشر وارد می شویم:
1- مناجات التائبین : آموزش توبه برای حفظ عزّت در دنیا
2-مناجات الشاکین: آموزش رفع شبهات و شکایت از نفس أماره که راه توبه را بر انسان بسته.
3- مناجات الخائفین : آموزش خوف از خداوند از بحرانهای رذائل عقیدتی و اخلاقی
4- مناجات الراجین :آموزش امید در برابر خوف الهی، امیدی که پناهش جز خدا کسی دیگر نیست. امیدی که اگر هست باید با خوف همراه باشد.
5- مناجات الراغبین:آموزش رغبت به دین وبی رغبتی به دنیا. که رغبت به دنیا جزء عصیان و طغیان چیزی برای بشر به ارمغان نمی آورد.
6- مناجات الشاکرین: آموزش شکر گذاری از خداوند سبحان.
7- مناجات المطیعین: آموزش طاعت بندگی از نیّت تا عمل.
8- مناجات المریدین: آموزش واقعی مرید و مراد که بیراه رفتن ، هلاکت ابدی دارد.
9- مناجات المحبین: آموزش بندگی خالصانه در برابر خداوند.
10- مناجات المتوّسلین : شناخت اسباب - وسیله قرب “کتاب الله و عترت"برای دوری از انحرافات
11- مناجات المفتقرین : دواء و درمان و آموزش برای کسانیکه نیاز روحی و جسمی دارند ولی نمی دانند.
12- مناجات العارفین : آموزش و پاسخ به شبهات و مبارزه با عرفانهای کاذب نه زهد تنها.
13- مناجات الذاکرین: آموزش ذکر و مفهوم آن.
14- مناجات المعتصمین: آموزش سوار شدن بر کشتی نجات با ریسمان الهی
15- مناجات الزاهدین: آموزش زهد و دوری از رهابیت .
فهرست مطالب مناجات هفتم:
• دل شگفت انگیز ترین عضوانسان
• حُجب چیست؟
• انواع دل
• آنچه دل را زنده میکند یا صیقل می دهد
• دوری از افکار باطل
• مراء شعبه اوّل شک
• تفاوت مراء با جدال
• خود باختگی و هراس
• تردید سومین شعبه شک
• چهارمین شعبه شک
• نتایج شعبه شک
• اهل بیت کشتی نجات
• باقیات و صالحات
السّابعه: «مُناجات المُطیعین للَّهِ»
هفتم: مناجات فرمانبرداران خدا
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بنام خداى بخشاینده مهربان
اَللَّهُمَّ اَلْهِمْنا طاعَتَکَ، وَجَنِّبْنا مَعْصِیَتَکَ، وَیَسِّرْ لَنا بُلُوغَ ما
خدایا طاعتت را بر ما الهام کن و از نافرمانیت ما را دور کن و آسان کن بر ما راه رسیدن بدانچه
نَتَمَنّى مِنْ
ابْتِغآءِ رِضْوانِکَ، وَاَحْلِلْنا بُحْبُوحَهَ جِنانِکَ، وَاقْشَعْ عَنْ بَصآئِرِنا
آرزومندیم از تحصیل آنچه موجب خوشنودى تو است و ما را در وسط بهشتهایت جاى ده و پراکنده ساز از پیش دیدگان ما
سَحابَ الْأِرْتِیابِ، وَاکْشِفْ عَنْ قُلُوبِنا اَغْشِیَهَ الْمِرْیَهِ وَالْحِجابِ،
ابرهاى شک و شبهه را و بردار از دلهاى ما پردههاى تردید و تاریکى را
شرح این فراز:
شک و تردید زمانی به اوج خود می رسد که انسان طاعت خدا را فراموش نماید ونافرمانی خدا را در زندگی دنیا ادامه دهد.شبهات نیاز به کسب علم و بصیرت دارد و اگر بصیرت نباشد شک و تردید و شبهات انسان را از پا در می آورد وانسان در کوری وضلالت غوطه ور خواهد شد.
امّا کنترل دل یا قلب؛ قلب را از آن جهت قلب یا دل می گویند که منقلب و دگرگون می شود . حکایت دل حکایت پری است که در یک دشت به بیخ درختی آویخته شده و باد آنرا زیرو رو می کند (شیخ الرئیس ابو علی سینا)قلب ادراک می کند و مغز واسطه ادراک است . پیامبر(ص) می فرماید: هرگاه دل انسان پاک باشد ، بدنش نیز پاک می شود و هر گاه دلش ناپاک باشد بدنش نیز نا پاک گردد. دل مایه هایی از حکمت دارد.حال حکمتهایی از امام علی در نهج البلاغه:
شگفت انگیزترین عضو انسان ، دل اوست و دل مایه هائی از حکمت و مایه هائی از ضد حکمت دارد:
الف: اگر امید و آرزو به آن دست دهد ،طمع خوارش گرداند.
ب: اگر طمع در آن سر بر دارد، آزمندی نابودش کند.
پ:اگر نومیدی بر آن مسلط شود ، اندوه وی را بکشد.
ج: اگر خشم بر وی عارض شود ، کینه لبریزش کند.
چ: اگر خشنودی یارش شود، احتیاط را از یاد ببرد.
خ: اگر ترس آن را در رسد ،پروا و حذر کردن او را گرفتار خود سازد.
د: اگر امنیت او را غلبه کند، غفلت آنرا در یابد.
ذ: اگر نعمت به سراغش آید ، غرور و نخوت آنرا فرو برد.
ص: اگر مصیبتی به او برسد ،بیتابی را ردایش گرداند .
ض: اگر به مالی برسد ، آنرا به طغیان در اندازد.
ع: اگر تهیدستی آزارش دهد ، گرفتاری او را بخودش مشغول سازد.
غ: اگر گرسنگی بر او سخت گیرد، از ضعف زمین گیر شود.
ک: اگر سیری او را از حدّ بگذرد، پُری شکم او را به رنج افکند.
ن: هر تفریطی برایش زیانبار است و هر افراطی برایش تباهی آفرین.
حُجُب چیست آیا آنرا می شناسیم؟ حُجُب مانع رسیدن به کمال انسانی است پس بایداز طریق علم و بصیرت آنها را کنار زد زیرا دلها ظرف خدایند و در این ظرف نباید آلودگیها رخنه کند. خداوند متعال در زمین ظرفهایی دارد که محبوترین آن ظرفی است که صاف و نازک و سخت باشد . این ظرفها همان دلهاست ؛ دل سخت دلی است که حق بگوید و در راه حق از سرزنش هیچ سرزنشگری نهراسد و دل صاف از زنگار گناهان صاف است.
إنّ الله تبارک و تعالی : لا ینظر الی صُوَرکم و لا الی اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم وأعمالکم؛ خداوند تعالی به چهره ها و دارائیهای شما نمی نگرد بلکه به دلها و کرده های شما می نگرد.(رسول اکرم(ص) در المیزان باب دل)
پیامبر می فرماید: دلی که در آن ایمان هست و قرآن نیست (مانند خرما خوش طعم ولی عطر ندارد). دلی که در آن هم ایمان است و هم قرآن(مانند مشکدان که اگر سرش را باز کنی خوشبوست و اگر هم ببندی باز خوشبوست). دلی که در آن قرآن هست و ایمان نیست(مانند إشنان خوشبو ولی بدطعم) اين گياه از نظر خوشخوراكي ارزش كمي داشته و بيشتر مورد علاقه ي شتر مي باشد. بز و گوسفند از اندام هاي خشك گياه به مقدار كم مورد استفاده قرار مي دهد.. ودلی که درآن نه قرآن است و نه ایمان( مانند حنظل بدبو و بد طعم) حنظل یا هدوانه ابوجهل میوه ای می باشد که شبیه به هنداونه است در ابعاد بسیار کوچکتر که طعمی تلخ دارد که در زبان فارسی آن را خربزه ی روباه , کدوی تلخ , سیب تلخ و در عربی حنظل می نامند..(همان)
هیچ بنده ای نیست جز اینکه دو چشم در صورت اوست که با آنها امور دنیا را می بیند و دو چشم در دلش که با آنها امور آخرت را مشاهده می کند و هر گاه خداوند خوبی بنده ای را بخواهد دو چشم دل او را می گشاید که بوسیله آنها وعده های غیبی او را می بیند و به غیب علی الغیب ایمان می آورد.
امام علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: هر وقت دلها روی آوردنی است و شاد است باید دانست که فرشته به او نزدیک می شود پس به انجام مستحبات تمایل یابد و هر گاه دل پشت کرد در این هنگام شیطان به او نزدیک شده و به انجام فرائض بسنده می کند.
انواع دل یا قلب: قلب سلیم دینداری بدور از شک و خواهش نفس و عمل بدون شهرت طلبی و خودنمائی.
قلب مطمئنه: « ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی»الفجر: “27و30″
قلب مطمئنه قلبی است که با یاد خداوند دل را آرام می کند . دل در این حالت به دنبال حقّ می گردد و چون به آن رسید آرام و قرار می گیرد .
قلب یا دل أماره بالسوء«إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ » یوسف: ۵۳
نفسی است که انسان را به سوی زشتیها وشهوات می کشاند مگر خداوند بنده را دوست داشته باشد وبه او رحم کند.
نفس لوامه: « وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ» القیامه: ۲
(و به نفس سرزنشگر سوگند! (که پس از مرگ زنده میگردید و رستاخیز حق است)
شرح صدر:از پیامبر (ص) سوال شد : شرح صدر چیست؟ فرمودند : نوری است که خدا در دل مؤمن می افکند و بدان سبب سینه اش فراخ می شود. عرض کردند : آیا برای شناخت آن نشانه ای وجود دارد؟ فرمود آری روی آوردن به سرای جاودانی و دوری گزیدن از سرای پوچی و فریب و آماده شدن برای مرگ پیش از فرا رسیدن آن.
طبع القلب:یطبع الله علی کُلّ قلب متکبّر جبّار (غافر/35) نطبع علی قلوب المعتدین(یونس 74) یطبع الله علی قلوب الذّین لا یعلمون(روم 59) یطبع الله علی قلوب الکافرین(اعراف 101)
پیامبر(ص)می فرماید: مُهر زن،به ستون عرش آویزان است و هرگاه حرمتی شکسته شود و به گناهان عمل گردد و بخدا گستاخی شود خداوند تعالی بوسیله فرستادن مهر زن ، دل چنین شخصی را مهر می زند.(کنزالعمال)
{هنگامی که عمر بن سعد سپاهیان خود را برای جنگ با امام حسین(ع) بسیج کرد و از هر سو آن حضرت را حلقه وار در میان گرفتند ، امام (ع) به سوی دشمن بیرون آمد و آنها را به سکوت دعوت کرد امّا خاموش نشدند تا جائی که حضرت به آنها فرمود : وای بر شما ، شما را چه زیان که به من گوش دهید و گفتار مرا که به راه راستتان فرا می خوانم بشنوید …همه شما از من نافرمانی می کنید و به سخنان من گوش نمی دهید زیرا شکمهایتان از حرام پر شده و دلهایتان مهر خورده است.}طبع علی قلوبکم)
ختم القلب:امام رضا(ع) در باره ” ختم الله” می فرماید : ختم مهر زدن است بر دلهای کافران به کیفر کفرشان ” ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم……..(بقره 7)(عیون الاخبار الرضا)
عمی القلب:پیامبر(ص) می فرماید کورترین گمراهی بعد از هدایت است و بدترین کوری کوری دل است .من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة أعمی و أضلّ سبیلا(اسراء72)امام رضا(ع) می فرماید ” أعمی عن الحقایق الموجودة” از دیدن حقایق هستی (نور الثقلین )کور عاجز است.
زیغ القلب:انحراف دل ، ربنّا لا تُزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه….. (آل عمران 8)
امام کاظم (ع) می فرماید: خدای عزّوجل از مردمی درستکار حکایت کرده است که گفتند ؛ ای پروردگار ما دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان زیرا آنها می دانستند که دلها منحرف می شوند و به کوری و هلاکت خود باز می گردند (تحف العقول)
امام علی(ع) در نهج البلاغه در بر حذر داشتن از فتنه ها ؛ می فرماید: آنگاه پس از این فتنۀ آغازین ، فتنه ای سخت و شکننده و پر شتاب پیش خواهد آمد که بر اثر آن برخی دلهای راست و استوار منحرف می شوند و برخی مردان به سلامت مانده گمراه می گردند.
قلب قسی:ثم قست قلوبکم….؛ امام باقر (ع) خداوند را برای دلها و بدنها کیفر هائی است ،تنگی در معیشت و سستی در عبادت و به هیچ بنده ای کیفری بزرگتر از سختدلی چشانده نشده است. (تحف العقول)
ای جوان بشنو از پیامبر در سفارش به امام حسن(ع) در نهج البلاغه؛ دل جوان در حقیقت همچون زمین خالی و بایری است که هر تخمی در آن افکنده شود می پذیرش . از این رو پیش از آن که دلت سخت گردد و اندیشه ات مشغول و گرفتار شود به تربیت تو مبادرت کردم.
امام علی(ع) در علل الشرایع می فرماید: اشکها نخشکند مگر به سبب سخت شدن دلها و دلها سخت نشد مگر به سبب فزونی گناهان .
پیامبر(ص)فرمودند: ترک عبادت دل را سخت می کند وامید به زندگی همیشگی و بسیاری مال و ثروت مایه تباهی دین و سختی دل است و شرکت نکردن در نماز جمعه بیش از سه نماز از روی بی اعتنایی ، مهر بر دل خواهد شد.
امام علی(ع)در نهج البلاغه می فرماید: هر کس عاشق چیزی شود ، دیده اش را کور گرداند و دلش رابیمار . در نتیجه با چشمی عیب ناک بنگرد و با گوش ناشنوا بشنود ، شهوتها خرد او را ازهم درد و دنیا دلش را بمیراند.
آنچه دل را زنده می کند، ما یحیی القلب:
امام علی(ع) در سفارش به فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبی (ع)در خطبه31 نهج البلاغه می فرماید : دل خویش را با موعظه زنده کن و با برکندن از دنیا بمیران. أحی قلبم بالموعظه وأمته بالزّهادة-
امام حسن مجتبی (ع) می فرماید: برشما باد اندیشیدن که آن زنده کننده دل شخص با بصیرت است و کلیدهای آن، درهای حکمت است. لقمان در اندرز به فرزندش : فرزندم با دانشمندان بنشین و زانو به زانوی آنان بزن زیرا خدای عزوجل همچنانکه زمین را با بارش آسمان حیات می بخشد دلها را با نور حکمت زنده می کند.(بحارالانوار)
آنچه دل را صیقل می دهد؛ مایجلّی القلب:
امام صادق(ع) می فرماید :دلها نیز همچون مس زنگار می بندند پس آنها را با استغفار صیقل دهید .
امام علی(ع) می فرماید:قر آن اندرز است و صیقل دل – یاد خدا با قرائت قرآن
وَاَزْهِقِ الْباطِلَ عَنْ ضَمآئِرِنا، وَاَثْبِتِ الْحَقَّ فى سَرآئِرِنا، فَاِنَ
و دور کن باطل را از نهاد ما و پابرجا کن حق را در درون ما زیرا این
الشُّکوُکَ وَالظُّنُونَ لَواقِحُ الْفِتَنِ، وَمُکَدِّرَهٌ لِصَفْوِ الْمَنایِح ِ وَالْمِنَنِ،
شک و تردیدها و گمانها فتنهانگیز و تیره کننده عطاها و بخششهاى زلال و صافى است
شرح این فراز:
دوری از کردارورفتار و افکار باطل ، در امور سیاسی و اقتصادی و دینی و و….. برهر فرد مسلمانی واجب است.
امام علی(ع) فرمودند : دلهای خود را ازچرک گناهان پاک کنید تا حسنات دو برابر شوند .جانهای خود را از کینه پاک کنید زیرا کینه مرضی مسری است . پیامبر(ص) می فرماید : چهار چیز مایۀ تباهی دلهاست ، خلوت کردن با زنان ، گوش کردن به حرفهای آنان ، عمل کردن به رأی و نظر آنان و همنشینی با مردگان ، عرض شد : همنشینی با مردگان چیست؟ فرمود : همنشینی با هر شخصی که گمراه از ایمان و منحرف از احکام الهی باشد (امالی شیخ طوسی)
شک بر چهار شعبه است : 1- جدال بیهوده ، هول و هراس ، دو دلی وتسلیم، اگر کسی به جدال بیهوده عادت کند هیچ گاه شبش به صبح نرسد و همیشه در تاریکی شک بماند و به روشنی یقین نرسد.2- هر گاه از کارهایی که در پیش دارد بهراسد ، عقب نشینی کند و گامی به پیش ننهد.3- هرکه در تردید و دو دلی بسر برد ، لگد کوب سمهای شیطان شود . 3- هر که به حوادث هلاکت بار دنیا و آخرت تن دهد در دنیا و در دنیا و آخرت به هلاکت رسد.حال توضیحاتی از استاد مصباح یزدی:
مراء، شعبه اول شک:
التَّمَارِي؛ «تماري» باب تفاعل از مراء است. گاهي انسان در مقام شناخت حقيقت است، اما چنان حالت مراء براي او ملکه ميشود که ديگر موفق به ادامه تحقيق خود نميشود و به نتيجه نميرسد. كسي كه در مقام تحقيق برميآيد بايد شقوق مختلف مسأله مورد تحقيق را بررسي کند و براي هر يک از آنها به دنبال دليل باشد و اگر شبههاي دارد سؤال کند. اين روش هيچ اشكالي ندارد و اين سؤال و جوابها تتمه تحقيق محسوب ميشود. اما وقتي كسي بنا بگذارد بر اينكه با هر کس بحث ميكند سعي كند حرف او را رد كند و در سخن او تشكيك كند، اين حالت كمكم براي او ملكه ميشود و هميشه سعي او بر اين است که هر حرفي را ابطال کند. به اين کار «مراء» گويند.
يکي از ويژگيهاي روح آدمي که در عرصههاي مختلف ظهور پيدا ميکند اين است که وقتي روي انجام کاري تمرکز پيدا کند و آن را تکرار کند، کمکم روح او با آن کار انس ميگيرد و ترک آن کار براي او سخت ميشود. اين حالت در امور طبيعي و مادي محسوستر است. کسي که براي بار اول سيگار ميکشد وقتي دود تلخ سيگار وارد حلق او ميشود به سرفه ميافتد و ناراحت ميشود. اما چند مرتبه که اين کار را تکرار کرد کمکم تلخي آن را احساس نميکند و به آن عادت ميکند، به گونهاي که اگر سيگار به او نرسد گويا گمشدهاي دارد.
در امور روحي، رواني و اخلاقي هم چنين خصلتي وجود دارد. در روايات آمده است که: «إِنَّ لِلشَّرِّ ضَرَاوَةً كَضَرَاوَةِ الْغِذَاء؛1 کارهاي بد هم مانند عادت به غذا به صورت عادت در ميآيند.» حالت وسواس ابتدا از دقتهاي بيجا شروع ميشود. احيانا خود شخص هم ميداند چنين دقتهايي بيجاست، اما به آنها اهميت ميدهد و آنها را تکرار ميکند. سرانجام کار او به جايي ميرسد که پنجاه بار دست خود را ميشويد و باز ميگويد: نشد!
سوفسطائيان گروهي از اهل بحث و نظر در يونان قديم بودند كه در بحث، از روش مغالطه استفاده ميكردند. نظرياتي هم كه اکنون به آنها نسبت داده ميشود همه نظرياتي توأم با شك و انكار است. گفته ميشود که اين افراد ابتدا معلماني بودند كه راه بحث و جدل را به ديگران ميآموختند. كمكم در اين مسير تصميم گرفتند كه به شاگردان خود روشهايي را تعليم دهند كه بتوانند هر سخني را رد كنند. اين اشتغال دائم و ممارست در تشكيك و رد سخن ديگران، كمكم خود آنها را هم دچار شك كرد و سرانجام در همه ادراکات تشکيک کردند و شكاك شدند. اين رويه به آنجا رسيد که يكي از فيلسوفان غربي اين احتمال را مطرح كرد که: شايد من اصلا خواب باشم و همه چيزهايي که ميبينم خوابي بيشتر نباشد.
تفاوت مراء با جدال:
مراء با جدال فرق دارد. جدال اين است که انسان در ميدان بحث براي اقناع طرف مقابل از روش جدل استفاده کند تا زودتر او را قانع کند. خاصيت جدل اين است که مخاطب را قانع ميکند. با اين روش ممکن است مطلب صحيحي القا شود و مخاطب قانع شود و احتمال هم دارد که مطلب نادرستي القاء شود. همچنين ممکن است انسان ابتدائا بحثي را با روش جدلي مطرح کند، يا براي اعتراض به ادعاي کسي از جدل استفاده کند و بخواهد طرف خود را قانع کند. همه اين شقوق، «جدال» نام دارند. قرآن کريم برخي جدالها را خوب و برخي جدالها را بد شمرده است. درباره جدال مذموم ميفرمايد: وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ؛2 و درباره جدال مطلوب ميفرمايد: وَ لَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛3 به خود پيغمبر هم ميفرمايد: ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛4 جدال أحسن با دعوت با حکمت متفاوت است. در دعوت با حکمت، از برهان عقلي استفاده ميشود که به بديهيات ختم ميشود. اين کار گرچه ممکن است، اما احيانا مشکل است. اما در جدال أحسن همان مطلب حق را با مقدماتي بيان ميکنند که مخاطب قبول دارد و قانع ميشود. چند نمونه از جدال أحسن در قرآن آمده است. مثلا خداوند خطاب به مشرکاني که داشتنِ دختر را عيب ميدانستند ميفرمايد: أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى؛5 شما که داشتن دختر را عيب ميشماريد چرا ميگوييد ملائکه دختران خدا هستند؟! آيا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟! عجب تقسيم ناعادلانهاي! اين بحث جدلي است و خصم را محکوم ميکند، اما برهاني نيست. گاهي اينگونه بحثها راه را نزديک ميکند و کار بدي شمرده نميشود. در جدال أحسن مطلب حقي بهسادگي و با روشي قانعکننده بيان ميشود. خداي متعال ميفرمايد: با اهل کتاب جدال أحسن کنيد. به آنها بگوييد: ما و شما خداي يگانه را ميپرستيم و هر دو ميگوييم در برابر هر چه که خدا نازل کرده تسليم هستيم. بياييد منصفانه بررسي کنيم ببينيم آيا خدا بعد از تورات و انجيل کتاب ديگري هم نازل کرده است يا نه؟ بحث را از جايي شروع کنيد که طرف احساس کند به شما نزديک است.
اما مراء اينگونه نيست. کسي که مراء ملکه او شده هميشه ميخواهد دليل طرف مقابل را ابطال کند و به حق يا باطل بودن آن کاري ندارد. اين حالت موجب ميشود که او در حال شک باقي بماند و با اين حال، نميتوان اميد داشت که حق را پيدا کند و به ايمان مطلوب برسد.
شعبه دوم، خودباختگي و هراس:
وَالْهَوْلِ؛ عامل ديگري که ممکن است موجب ابتلاي انسان به شک شود و مانع رسيدن انسان به ايمان صحيح شود، عدم اعتماد به نفس در بحث و تحقيق است. وقتي با مسألهاي مواجه ميشود به جاي اينکه درباره آن فکر کند گمان ميکند قابل حل نيست و خود را با آن مسأله درگير نميکند. به تعبير روايت مبتلا به هول ميشود (هَالَهُ) و حالت خودباختگي و هراس به او دست ميدهد و عقبنشيني ميکند (نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ). چنين انسان تنبل و ترسويي هم به ايمان صحيح نخواهد رسيد.
ترديد، سومين شعبه شک:
شعبه سوم شک اين است که انسان قدرت تصميمگيري و تشخيص قاطع را نداشته باشد به گونهاي که در ميان اقوال نميتواند يکي را انتخاب کند. مدام يک قدم پيش و يک قدم پس ميگذارد. کمکم اين حالت براي او ملکه ميشود و وسواس ذهني پيدا ميکند و ذهنش قدرت تصميمگيري پيدا نميکند. دليل روشن را مييابد و ميداند که قابل قبول است، ولي دوباره سخنان مخالفان از ذهنش ميگذرد و ذهن او را به آن طرف مايل ميکند. اما با سخن آنها هم قانع نميشود و برميگردد. به اين صورت، بين دو طرف رفت و آمد ميکند و نميتواند خود را قانع کند و تصميم بگيرد. اين هم نوعي بيماري رواني است. اگر انسان معمولي و نرمالي بود با ديدن دليل روشن تصميم خود را ميگرفت و مطلب را قبول ميکرد. اما وقتي حالت وسواس ذهني پيدا کرد هرچه بگويند مطمئن نميشود و در حالت شک باقي ميماند.
تسليم هلاکت شدن، چهارمين شعبه شک:
قسم چهارم شک در انسانهاي بيخيالي و ماجراجو وجود دارد. برخي افراد خود را به آب و آتش ميزنند و کارهاي عجيب انجام ميدهند، به اين اميد که رکوردي به نام آنها ثبت شود و مورد تشويق تماشاچيان قرار گيرند. بسياري از آنها هم در اين راه هلاک ميشوند، ولي اهميت نميدهند. براي چنين افرادي زندگي خيلي اهميت ندارد. تنها همين حالت هيجان و کف و سوت زدن تماشاچيان است که براي آنها خيلي مهم است.
وقتي چنين افرادي را از مرگ و آتش جهنم بيم ميدهي با بيتفاوتي از کنار آن ميگذرند يا ميگويند: «اگر جهنمي وجود داشت، بالاخره يک کاري ميکنيم!» با مسايل ديني هم ماجراجويانه برخورد ميکنند. به تعبير اميرالمؤمنين عليهالسلام حالت استسلام دارند و هر سرنوشتي پيدا کنند براي آنها مساوي است. تنها چيزي که براي آنها اهميت دارد لذتي خيالي است که براي خود ترسيم کردهاند.
نتايج شعبههاي شک:
فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ؛ «دَيدن» به معناي عادت ثابت است. چه زيباست تعبير حضرت! ميفرمايند: اگر مراء کردن براي انسان عادت شد شب او به صبح نميرسد و از اين تاريکيها به روشني نخواهد رسيد. کسي که کار او تنها رد کردن سخن ديگران است به ايمان نميرسد.
وَمَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ؛ کسي که در مواجهه با هر مسألهاي که نياز به تحقيق و فکر دارد هول سر تا پاي او را ميگيريد، روي پاشنههاي پاي خود عقب عقب ميرود و هميشه از مقابل مسايل مهم فرار ميکند. روشن است که چنين کسي هم هيچگاه به مقصد نميرسد.
وَمَنْ تَرَدَّدَ فِي الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ؛ حضرت درباره آثار دو شعبه اول شک تنها فرمودند به نتيجه نميرسد. اما براي دو شعبه ديگر نتايج خطرناکي را برميشمارند. ميفرمايند: کسي که به حالت تردد و رفت و آمد بين دو قطب عادت کرده است و نميتواند تصميم بگيرد، در بين راهْ شياطين به او حمله ميكنند و زير سُم آنها له ميشود. اين هشدار حضرت به اين معناست که اين حالتي بسيار خطرناك است و بايد مراقب بود که وسواس در فكر پيدا نكنيم. بايد بدانيم که شناختن دليل صحيح، راه و روش عقلي دارد و براي بررسي هر علم و هر گزارهاي راه تحقيق و متدي صحيح و عقلايي وجود دارد که همه عقلاي عالم کموبيش آن را ميپذيرند و از آن استفاده ميکنند و اگر در بعضي جزئيات آن، اختلافي وجود داشته باشد قابل اغماض است. مثلا همه شکل اول قياس منطقي را ـ اگر مقدماتش يقيني باشد ـ مفيد يقين ميدانند. لذا وقتي برهاني بر اساس شكل اول با مقدمات بديهي شكيل ميگيرد، انسان سالم نميتواند آن را رد كند. مانند حساب دو دوتا چهارتاست. اما کسي که ترديد براي او ملکه شده، ديگر راهي براي اصلاح ذهن و عقل او باقي نمانده است. لذا شياطين به او حمله ميكنند و او زير سم خود له ميكنند.
وَمَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا؛ کسي که مانند ماجراجويان با دست خود، خود را تسليم هلاکت ميکند و باكي ندارد که چه بر سرش ميآيد روشن است که وضعيت او از همه سختتر است. آيا كسي كه خود را از بالاي كوه به اعماق دره پرت ميكند نجات پيدا ميكند؟ اگر انسان چنين حالتي پيدا كند طبعا از ايمان و سعادت دنيا و آخرت باز ميماند.
حضرت درباره ايمان و کفر، تعبير دعائم (پايهها) را به کار ميبرند. اما درباره شک، ميفرمايد: شک چهار شاخه دارد. يعني گويا شكهايي كه مزاحم ايمان ميشوند چند نوع هستند و كساني كه مبتلا به شك ميشوند چند دستهاند که در سايه اين شكاكيت از ايمان محروم ميشوند و سعادت دنيا و آخرت را از دست ميدهند. أعاذنا الله و ايّاكم.
من در بين دعاها يک دعا را خيلي دوست دارم و آن دعايي است كه بعد از زيارت ائمه اطهار عليهمالسلام ميفرمايد: «وَ اجْعَلْ حَظِّي مِنْ زِيَارَتِكَ تَخْلِيطِي بِخَالِصِي زُوَّارِك؛6 حظّ و بهره من را از اين زيارت، مخلوط شدن با زوّار خالصت قرار بده!» من خودم اين لياقت را ندارم كه بگويم از زوّار تو هستم تا به من اعتنا كني. اما در بين زوّار شما كساني هستند كه شما آنها را دوست داريد و دعاهاي آنها را آمين ميگوييد و براي آنها شفاعت ميكنيد. ما را هم با آنها قاطي كنيد و براي همه ما شفاعت كنيد.
خدايا! ما را هم جزء كساني قرار بده كه در اين ماه، گناهان آنها را آمرزيدي و عاقبت آنها را ختم به خير ميكني.
بحارالانوار، ج75 ص164.
2 . حج، 3.
3 . عنکبوت، 46.
4 . نحل، 125.
5 . نجم، 21و22.
6 . مفاتيح الجنان، فصل در زيارات جامعه، مقام دوم در دعايي که بعد از زيارت هر يک از ائمه عليهم السلام خوانده مي شود.
اَللَّهُمَّ احْمِلْنا فى سُفُنِ نَجاتِکَ، وَمَتِّعْنا بِلَذیذِ مُناجاتِکَ، وَاَوْرِدْنا
خدایا ما را در کشتىهاى نجاتت جاى ده و از لذت مناجاتت بهرهمند ساز و ما را بر لب دریاچههاى
حِیاضَ حُبِّکَ، وَاَذِقْنا حَلاوَهَ وُدِّکَ وَ قُرْبِکَ، وَاجْعَلْ جِهادَنا فیکَ، و
محبتت وارد کن و شیرینى دوستى و مقام قربت را به ما بچشان و جهد و کوشش ما را در راه خودت و
هَمَّنا فى طاعَتِکَ، وَاَخْلِصْ نِیَّاتِنا فى مُعامَلَتِکَ،
همتمان را در طاعت خودت قرار ده و نیتهاى ما را در مورد کارهایى که برایت انجام دهیم خالص گردان
شرح این فراز:
خدایا ما را در کشتی نجات جای گزین نما و بهره ساز به لذّت مناجات ، و برحوض دوستی و محبّت خود ما را وارد کن و محبّت و قرب خود را بما بچشان وقرار بده جهاد ما را در طریق رسیدن بخودت وهمّت ما را در اطاعت از خودت و نیتّهای ما را در تعامل با خودت خالص گردان.
رسول خدا(ص) فرمودند: ثم حُب اهل بیّتی الذین اذهب الله عنهم الّرجس و طهّرهم تطهیرا؛ محبّت اهل بیت بعد از رسالت من است که خدا ایشان را از هر شک و شرکی دور نموده و ایشان را معصوم و مطّهرگردانیده از جمیع گناهان وبدی(عین الحیات – علامه محمد باقر مجلسی(ره)
پس اهل بیت کشتی نجات بشریت هستند هر کس در این کشتی سوار شود به لذیذترین مناجات الهی در دنیا می رسد و در آخرت کنار حوض کوثر بر حضرتش وارد خواهد شد.اگر امام در بین مردم نباشد احکام الهی تعطیل خواهد شد وبدعتها شکل خواهد گرفت، بنابراین آموزش و یاد گیری طریق بندگی از طریق امام است (امامت خاصه سپس امامت عامه)
جدائی ناپذیری قرآن و عترت(کشتی نجات) امری مسلم است که برای اثبات این حقانیت در این تحقیق ابتدا معنای تأویل و ثقلین مورد بررسی قرار گرفته است وسپس اصل مطلب با رجوع به تفاسیر المیزان و مجمع البیان و کتب دیگرتا آنجا که در کف قدرت است سعی می شود اثبات گردد. ظاهر و باطن قرآن باید در تفسیر مورد توجه قرارگیرد . قرآن ثقل اکبر و ائمه(ع) ثقل اصغر هستند و این دو از هم جدائی ندارند که اگرفقط ظواهر قرآن در نظر گرفته شود مشگلاتی در تفسیر بوجود می آید که نتیجه آن جز انحراف نیست زیرا باید محکمات قرآن از متشابهات آن تمیز داده شود و عام و خاص و غیره از علوم قران در نظر گرفته شود تا حقانیت مطلب در تفسیر قرآن ادا شود. باید دانست که یک خدا داریم و یک پیامبر و یک کتاب و
” ابتغوا الیه الوسیله ” اگر به سوی خدای یکتا و فرمانش که رهگشای انسانها در زندگی دنیا و آخرت است حرکت می کنیم باید با وسیله ای که خداوند متعال مهیا کرده حرکت کنیم که آن چیزی جزء اهل بیت(ع) نیست که قرآن بدون رجوع به ثقل اصغر یعنی اهل بیت (ع) ظواهر است و گمراهی دارد. واین گمراهی در تاریخ اسلام نشان داده شده است زمانی که پیامبر در بستربیماری بودند و از خلفاء قلم و کاغذ خواستند که وصیتی را بنویسند عمر خلیفه دوم گفت: “حسبنا کتاب الله"وبا گفتن این کلمه نفاق و گمراهی وتشکیل فرقه ها و تقسیم مسلمانان بدو قسم “شیعه و سنی” آغاز گشت.
قرآن معارفی دارد مربوط به اسماء خدای سبحان ، صفات، و افعال خداوند چون خلق و امر و اراده و مشیت و قضاء وقدر، هدایت و اضلال و جبر وتفویض و امثال آنها، این یک قسمت از معارف است و معارف دیگر بصورت واسطه بین خود و انسان است مانند لوح ،قلم ، عرش ، کرسی، آسمان و زمین ، ملائک و شیاطین و ….بخشی دیگر از معارف مربوط به خود انسانها در زندگی قبل از دنیا و بعد از دنیا است (زندگی قبل از دنیا ، شامل تاریخ پیدایش – تاریخ نبوت و رسالت و وحی – و ولایت- )و بعد از دنیا شامل : برزخ و معاد و وو…….
معارف قرآن بی نهایت است و در سراسر زندگی دنیا و آخرت این معارف تجلی می کند. معارف قرآن به خود قرآن ختم نمی شود بلکه در کنار خود روایاتی از رسول خدا و ائمه (ع) دارد که ثقل اکبر و ثقل اصغر را در کنار تأویل می نشاند نه آن تأویلی که بعضی ادعا می کنند. قران کریم برای اینکه از تفسیر به رآی و عوارض گمراه شدن و گمراه کردن (منظور قرار دادن علوم قرآن به جای یکدیگر یعنی عام بجای خاص یا بالعکس و همین طور محکم به جای متشابه یا بالعکس و غیره) دور بماند باید در کنار روایات ائمه(ع) بماند تا حقانیت مطلب ادا شود.
علامه طباطبایی عقیده دارد این عده در این روشی که پیش گرفته اند خطا رفته اند ، برای اینکه با این روش که پیش گرفته اند عقل و اندیشه را از کار انداخته اند.در حقیقت آنها گفته اند:
ما حق نداریم در فهم آیات قرآنی عقل و شعور خود را بکار بریم ، تنها باید به بینیم روایت از ابن عباس و یا فلان صحابۀ دیگر نقل شده است.
روایات بسیاری از رسولخدا (ص)و ائمه اهل بیت(ع) رسیده که مثلا فرموده اند : برای قران ظاهری و باطنی است و برای باطن آن باز باطن دیگری است تا هفت بطن یا هفتاد بطن،….
قرآن تبیان کل شی است . قرآن هدایت مردم وجدا کننده حق از باطل است.قرآن ثقلین است. امامان اهل بیت(ع) که رسولخدا (ص) ایشانرا در حدیث مورد اتفاق بین شیعه و سنی منصوب برای چنین مقامی کرد. ( انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبدا ، کتاب الله و عترتی، اهل بیتی ، و انّهما لن یقترفا ، حتی یردا علی الحوض ) من دو چیز گران در شما جانشین می گذارم ، که مادام به آندو تمسک جوئید ابدأ بعد ارمن گمراه نمی شوید.یکی کتاب الله و یکی عترتم اهل بیتم را،و ایندو از یکدیگر جدا نمی شوند تا کنار حوض بر من وارد شوند).
که تصدیق خداوند تعالی این آیه است: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهر کم تطهیرا)
علاوه بر آن خداوند تعالی علم به قرآن را از غیر ایشان که مطّهّرین اند نفی کرده و فرموده:
(انه لقران کریم ، فی کتاب مکنون ، لا یمسه الا المطهرون ) بدرستی که این قرآن کتابی است کریم و خواندنی در کتابی مکنون که احدی جز مطهرین با آن تماس ندارد.
این پیغمبر و این امامان اهل بیت (ع) طریقه شان در تعلیم و تفسیر قرآن کریم ، بطوریکه از احادیث تفسیری آنان بر می آید همین طریقه ایست که ما بیان کردیم. تمام روایات در علم تفسیر بما نشان میدهد که هیچ اهل بحثی در آن همه روایت حتی بیک حدیث بر نمی خورد که رسولخدا و یا ائمه اهل بیت (ع) در تفسیر آیه ای از حجت و برهانی علمی و نظری و یا فرضیه ای علمی کمک گرفته باشند.
رسول خدا (ص) در باره قرآن کریم فرموده : وقتی فتنه ها چون پاره های شبی را ه خدا و راه نجات را بر شما مشتبه کردند، در آن هنگام بر شما باد بقرآن ، که او شافعی است ، که شفاعت ووساطتش امضاء شده ، و دلیلی است که بسوی بهترین سبیل راه می نماید و آن کتاب تفصیل و جدا سازی حق از باطل است ، و کتاب بیان است که هر لحظه بتو سعادت می دهد کتاب فصل است نه شوخی ، کتابی است که ظاهری دارد و باطنی ، ظاهرش همه حکمت است ، و باطنش همه علم ، ظاهرش ظریف و لطیف و باطنش بسیار ژرف و عمیق است ، قرآن دارای دلالتها و علامتها است ، و تازه دلالتها یش هم دلالاتی دارد عجائب قرآن را نمی توان شمرد غرائب آن هرگز کهنه نمی شود ، در آن چراغهای هدایت ، و مناره های حکمت است ، بنا براین برهر کسی لازم است که دیدگان خود در آن بچراند و نظر خود را به این صفات برساند.تا دچار هلاکت نشود. روایت در این مضامین از رسول خدا(ص) و ائمه اهل بیت (ع) بسیار زیاد است .
معارفی که در قرآن است معارفی مربوط به توحید ، نبوت ، عدل ، امامت ، و معاد و یا صفات و افعال خداوند تعالی و یا شناخت واسطه های بین خود و انسان است. پس قرآن در این فضای معارفی سنگین از طریق روایات منقوله از رسولخدا(ص) و ائمه اهل بیت (ع) از عامه و خاصه تفسیر می گردد.د رتفسیر عیاشی از فضیل بن یسار روایت شده که گفت: من از حضرت ابی جعفر (ع) در باره این روایت سوال کردم ، حضرت پاسخ دادند: هیچ آیه ای در قرآن نیست مگر آنکه ظاهری و باطنی دارد ، و هیچ حرفی نیست مگر آنکه حدی دارد و برای هر حدی مطلعی دارد.پرسیدم : منظور رسولخدا (ص) از ظهر و بطن قرآن چیست؟ فرمود: منظور از ظاهر قرآن الفاظ نازل شده آنست، و منظور از بطن قرآن معانی الفاظ است، که در مورد خبرهای قرآن بعضی از آن معانی رخ داده و بعضی بعدآ رخ می دهد ، و قرآن با گردش و جریان خورشید و ماه جریان دارد در هر چرخی که آنها می زنند ، و حوادثی می آورند ، پیش گفته ای از قرآن محقق میشود همچنانکه خدای تعالی در این مورد فرموده:
” و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم” و آن مائیم که تأویل قرآن را می دانیم.
در تفسیر صافی از رسولخدا(ص) روایت کرده که فرمود: هر کس قرانرا به رأی خودش تفسیر کند خدا مجلسی از آتش برایش فراهم کند.
علامه طباطبایی (ره): این معنا را هم شیعه و هم سنی نقل کرده و در معنای این حدیث احادیث دیگر نیز از آنجناب و از ائمه اهل بیت (ع) نقل شده است. از آن جمله در کتاب منیة المرید از رسولخدا (ص) روایت کرده که فرمود: هر کس در بارۀ قرآن بدون علم چیزی بگوید خدا مجلس او را پر آتش کند.
در این معنا روایاتی دیگر در کتابهای عیون و خصال و تفسیر عیاشی و غیر آنها وارد شده. و اینکه رسولخدا (ص) فرمود : هر کس قرآن را برأی خود تفسیر کند …….. منظور از رأی اعتقادی است که در اثر اجتهاد بدست می اید. گاهی هم کلمه (رأی) بر سخنی اطلاق می شود که ناشی از هوای نفس استحسان باشد ، و بهر حال که رسولخدا (ص) نخواسته است مسلمانان را در تفسیر قرآن از مطلق اجتهاد نهی کند ، تا لازمه اش این باشد که مردم را در تفسیر قرآن مأمور به پیروی روایات وارده از خودش و از ائمه اهل بیتش (ع)کرده باشد.
فَاِنَّا بِکَ وَلَکَ، وَلا وَسیلَهَ لَنا اِلَیْکَ اِلاَّ اَنْتَ،
همتمان را در طاعت خودت قرار ده و نیتهاى ما را در مورد کارهایى که برایت انجام دهیم خالص گردان زیرا ما با تو و از آن توئیم و وسیلهاى به درگاهت نداریم جز خودت
شرح این فراز:
” وابتغوا الیه الوسیله”
خدایا همت ما را در طاعت خودت قوت بخشیدی. ما راه و رسم عبادت را نمی دانستیم . ماعظمت تو را نمی شناختیم . اگر تو وسیله ای(ائمه(ع)) برایمان مقدر نمی کردی ما انسانها بیراهه می رفتیم و جاهل می زیستیم.
از امام سجاد(ع) روایت شده : ما حجتهای خدا بر عالمیان هستیم. پیشوای شیعیان و آقای مؤمنان مائیم.مائیم امان اهل زمین از عذاب خدا و به برکت ما خدا آسمان را نگاه می دارد از اینکه بر زمین افتد و به برکت ما زمین و اهل زمین را از اینکه به آب فرو رود حفظ می کند وبه برکت ما باران از آسمان می فرستد و به شفاعت ما رحمت بربندگان پهن می شود واز زمین نعمتها را می رویاند. اگر در زمین امامی از اهل ما نباشد زمین از هم می پاشد و اهل زمین فرو می رود.از روزی که خدا آدم را خلق کرده هرگز زمین بی حجت و بدون خلیفه (ائمة یهدون)نبوده و زمین تا روز قیامت از امام و خلیفه خالی نخواهد بود (امامت خاصه و امامت عامه)
تفاوت بين امامت عامه و خاصه در اين است كه امامت عامه مربوط به مباحث كلي امامت و بيان نظريه امامت است، بدون در نظر گرفتن امامت انسان معين، ولي امامت خاصه تطبيق آن موارد كلي و نظريه امامت بر مصداق مشخص است.
براي مشخص شدن تفاوت بين امامت عامه و خاصه، لازم است در ابتدا اين دو مفهوم تعريف كردد:
1. امامت عامه: مقصود از امامت عامه، بحث هاي كلان و كلي امامت است. بحث هاي كه راجع به امام خاص و مشخصي نيست، بلكه هركس كه امام باشد، اين بحث ها در مورد او جاري است. مانند حُسن امامت، ضرورت امامت، فلسفه امامت، صفات و بايستگي هاي امام، مقام دنيوي و اخروي امام، و… . در واقع امامت عامه، بيان نظريه امامت است.
2. امامت خاصه: مباحثي كه مربوط به امام مشخص است. مانند اينكه دليل امامت امير المومنين عليه السلام چيست؟ صفات امير المومنين عليه السلام مانند عصمت، علم غيب، و… را مورد بررسي قرار دهد. بنابراي امامت خاصه در واقع تطبيق مباحث امامت عامه است، بر مصاديق و موارد خاص آن.ا
بنابراين تفاوت بين امامت عامه و خاصه در اين است كه امامت عامه مربوط به مباحث كلي امامت و بيان نظريه امامت است، بدون در نظر گرفتن امامت انسان معين، ولي امامت خاصه تطبيق آن موارد كلي و نظريه امامت بر مصداق مشخص است.
نكته علمي: شايد بيان اين مطلب خالي از لطف نباشد كه عقيده و نگاه ما شيعيان با نگاه اهل سنت به بحث امامت با هم فرق دارد به اين صورت كه اهل سنت مسأله امامت را صرفاً به عنوان نظريه اي سياسي انگاشته اند و آن را يكي از مسائل فروع و متعلق به دانش فقه تلقي مي كنند، اما علماي شيعه امامت را از اركان دين مي دانند و در كلام از آن بحث مي كنند، زيرا آن را از شئون خداوند متعال مي دانند
از مطالعه و بررسی سیره و سلوک و معاشرت و اخلاق و حالات ائمه(علیهم السلام) و مواضع و مواقفی که برحسب مناسبات مختلف با دوستان و دشمنان و مسلمانان و کفار داشتند، به خوبی روشن می شود که هریک از آنان تجسم دعوت قرآن و رسالت اسلام و نمایش اکمل تکامل انسان و عالی ترین نمونه تفوق و تعالی بشر به کل مخلوقات بودند.
در زهد و تقوی و گذشت، پاکی و پاکدامنی و خلوص نیت، عبادت و اطاعت از خدا، دلسوزی برای جامعه و از خودگذشتگی و فداکاری برای اسلام، شجاعت و امانت و صداقت، علم و حلم، بردباری و شکیبایی، خویشتن داری و استقامت و پایداری، حب فی الله و بغض فی الله، حمایت از حق و عدل و ایثار، قناعت و تواضع، رضا و تسلیم و توکل و تفویض، سرآمد تمام بشر و سرمشق تمام فضایل و هدایت افعالی الهی اند.
نیکی های امامان در حدی است که دشمنان و سیاست مداران جبار و ستمکاری که وجود آن بزرگواران و آن همه مظاهر پاکی و خیرخواهی و هم نوایی و هم صدایی با مستضعفان را برای حکومت و سلطه و استکبار خود خطر می دیدند نیز به فضل آنها و علمشان و کمال اخلاقشان اعتراف می کردند.
راست ترین مدایح و اشعار، اشعار و مدایحی است که امثال فرزدق و دعبل، کمیت و سیدحمیری در آن دوران های فشار و اختناق در مدح آن بزرگواران سروده اند، هیچ کس نتوانست به فرزدق بگوید: قصیده میمیه تو در مدح امام زین العابدین(ع) مبالغه است، حتی بنی امیه، اگرچه او را زندانی کردند، اما نتوانستند مضامین اشعار شیوا و رسای او را انکار کنند.
در این باب می توان به صدها و هزارها کتاب شیعه و اهل سنت، به ویژه کتاب های اهل سنت که در مناقب اهل بیت و ائمه اثنی عشر(علیهم السلام) نوشته اند، مراجعه کرد؛ کتاب هایی مانند «کفایةالطالب» گنجی شافعی و کتاب «مطالب السئول» محمدبن طلحه شافعی، و کتاب «الفصول المهمه» ابن صباغ مالکی، و «مناقب» ابن مغازلی شافعی، و «تذکرةالخواص» سبط ابن جوزی، و «الاتحاف» شبراوی، و «روضةالاحباب» خواجه محمد پارسا، و «نورالابصار» شبلنجی، و کتاب «اهل البیت» توفیق ابوعلم، و «الصواعق المحرقه» و کتاب های دیگر.
در اینجا سخن را با گفتاری که شبراوی شافعی، شیخ اسبق الازهر نقل کرده است، پایان می دهیم: «اهل بیت همه فضایل را از علم و حلم و جود و ذکاوت و شجاعت و فصاحت و صباحت و بدیهه گویی دارا شدند، علوم ایشان درسی و تحصیلی نیست، و امروزشان برعلوم دیروزشان نمی افزاید؛ بلکه این علوم موهبت هایی ازخدایشان است هرکس انکار علوم آنها را بنماید، مانند کسی است که بخواهد آفتاب را بپوشاند، هرگز کسی که در مقام استفاده علمی بود از آنها پرسشی نکرد که آنان در جواب بمانند و عاجز شوند، هیچ قوم و گروهی با ایشان در میدان مسابقه فضل شرکت نکرد مگر آنکه ناتوان شد و عقب ماند، و چه بسیار چابکی ها و گستاخی ها و حملات و جدال هایی که دیدند و با صبر جمیل با آن برخورد نمودند و بیچاره و ضعیف نگشتند، هرزمان که خروش و غرش آنها برآید، همه خروش ها و غرش ها آرام گیرد و وقتی گوینده ناطقشان زبان به درّفشانی باز کند و سخنرانی نماید، همه گوش ها به اصغا(گوش فرا دادن) درآیند و همگان به آن گوش فرا دهند، سجایا و خصوصیت هایی است که خدا ایشان را به آنها مخصوص گردانیده است.»
اِلهى اِجْعَلْنى مِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ وَاَلْحِقْنى بِالصَّالِحینَ الْأَبْرارِ، السَّابِقینَ اِلىَ الْمَکْرُماتِ،
خدایا مرا از برگزیدگان نیکوکار قرارم ده و به شایستگان نیک رفتارم ملحق کن آنان که به کارهاى نیک پیشى جسته و به سوى خیرات
الْمُسارِعینَ اِلىَ الْخَیْراتِ، الْعامِلینَ لِلْباقِیاتِ الصَّالِحاتِ، السَّاعینَ اِلى رَفیعِ الدَّرَجاتِ
شتابان بوده و براى باقیات صالحات کار مىکنند و به رسیدن به درجات عالى و بلند کوشایند که براستى
اِنَّکَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ وَبِالْأِجابَهِ جَدیرٌ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
تو بر هر چیز توانایى و به اجابت خواستهام سزاوار به رحمتت اى مهربانترین مهربانان
شرح این فراز:
بر گزیدگان خداوند ،پیامبران ،ائمه(ع) ،و صالحین می باشند. در این فراز از خداوند می خواهیم که مارا از جمله صالحین و نیکوکاران قرار دهد. زیرا هیچ عبادتی نزد خدا از داخل کردن سرور و خوشحالی بر مؤمن محبوب ترین نیست.(اصول کافی 2/188ح2)
برای معرفی صالحین یکی از بزرگان را از میان دهها مورد استثنائی انتخاب کرده از آن جمله وصیتنامه شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) به فرزندش است که در اینجا می آوریم:
“اگر در این راه، تقوی نباشد، ریاضات و مجاهدات را هرگز اثری نیست و جز از خسران، ثمری ندارد و نتیجه ای جز دوری از درگاه حق تعالی نخواهد داشت. حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمایند:
« انّ العلم اذا لم یعمل به لم یزدد صاحبه الا کفرا و لم یزدد من الله الاّ بعدا »
اگر آدمی، یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، هباءً منثوراً خواهد گردید.
بدان که در تمام عمر خود، تنها یک روز، نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه، مرا گفتند که این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده ای. اینک اگر شبی، تهجدم ترک گردد، صبح آن شب، انتظار بلایی می کشم.
بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود که به عکس اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد.
بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده ام، به برکت بیداری شبها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.
اکنون پسرم، ترا به این چیزها وصیت و سفارش می کنم:
اول: آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آنها به جای آوری.
دوم: آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که می توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست، زیرا اگر بنده خدا در راه حق، گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود. »
در این جا عرضه داشتم: پدرجان، گاه هست که سعی در رفع حاجت دیگران، موجب رسوایی آدمی می گردد.
فرمودند:
« چه بهتر که آبروی انسان در راه خدا بر زمین ریخته شود.
سوم: آنکه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هر چه داری، در راه ایشان صرف و خرج کنی و از فقر و درویشی در اینکار پروا منمایی. اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفه ای نیست.
چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوی و پرهیز پیشه خود ساز.
پنجـــم: به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی. »
در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشه انزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت، آدمی را از ریاضت و عبادت و تحصیل علوم ظاهر و باطن باز می دارد، اما ناگهان پدرم چشم خود بگشودند و فرمودند:
« تصور بیهوده مکن، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خدا است. »
بعد از آن فرمودند:
« چون صبحگاه روز یکشنبه کار من پایان یافت، اگر حالت مساعد بود، خودت مرا غسل بده و کفن و دفن مرا مباشرت کن. »
همچنین سفارش کردند که مرحوم دکتر شیخ حسن خان عاملی که طبیب معالجشان بود ایشان را به جانب قبله کند و آداب میت را اجرا نماید. و به مرحوم سید مرتضی روئین تن مدیر روزنامه طوس نیز فرمودند:
« شما هم صبح یکشنبه بیائید و بعد از فوت من یکساعت بالای سر من قرآن بخوانید. »
مرحوم سید ظاهری زننده اما باطنی عجیب داشت .
سالهای آخر عمر
فرزند ایشان تقل می کند :
حدود دو سال قبل از وفات پدرم، کسالت شدیدی مرا عارض شد و پزشکان از مداوای بیماری من عاجز آمدند و از حیاتم قطع امید شد.
پدرم که عجز طبیبان را دید، اندکی از تربت طاهر حضرت سیدالشهداء ارواح العالمین له الفداء به کامم ریخت و خود از کنار بسترم دور شد.
در آن حالت بیخودی و بیهوشی دیدم که به سوی آسمانها می روم و کسی که نوری سپید از او می تافت، بدرقه ام می کرد. چون مسافتی اوج گرفتیم، ناگهان، دیگری از سوی بالا فرود آمد و به آن نورانی سپید که همراه من می آمد، گفت:
« دستور است که روح این شخص را به کالبدش باز گردانی، زیرا که به تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام، استشفا کرده اند ».
در 17شعبان سال 1361 هجری قمری به دیار حق شتافت. مرقد مطهر ایشان هموراه زیارتگاه سالکان عاشقان، در مشهد مقدس می باشد.
هر کس مؤمنی را خوشحال کند حضرت رسول(ص) را خوشحال کرده و هر کس حضرت رسول را خوشحال و مسرور کند خدا را مسرور و خشنود کرده است و نیز اگر مؤمنی را غمگین و آزرده نماید خدا و رسول را به خشم آورده است (اصول کافی 2/192/ح14)
از سدیر صرّاف نقل شده است که :” در خدمت حضرت صادق(ع) بودم ، حق مؤمن نزد آن حضرت مذکور شد. حضرت رو به من کردند و فرمودند : می خواهی مرتبه ومنزلت مؤمن در نزد خدا را برایت بیان کنم ؟ گقتم: بلی؛ فرمود :چون حق تعالی ارادۀ قبض روح بندۀ مؤمن می فرماید ، دو ملک که بر او موکّل بوده اند به آسمان می روند و می گویند : پروردگارا ! این بنده تو نیکو بنده ای بود به طاعت تو مسارعت می نمود و از معصیت احتراز می کرد. اکنون تو قبض روح او نمودی . ما را بعد ازاو به چه چیز امر می فرمایی؟ خداوند عظیم الشّان می فرماید : به دنیا بروید و نزد قبر بنده من باشید و مرا تمجید و تسبیح و تهلیل و تکبیر کنید و ثواب آنها را برای بنده من بنویسید تا اورا از قبر مبعوث گردانم . (اصول کافی2/190/ح8)
امام صادق(ع) می فرماید : قضای حاجت مؤمن از ده حج بهتر است.(بحارالانوار 74/284/285ح4)
امام موسی کاظم (ع) فرمودند: کسی که برادر مؤمنش درحاجتی نزد او بیاید رحمتی است که خدا به جانب او فرستاده است. پس اگر قبول کند موجب دوستی وولایت ما می گردد وولایت ما به ولایت خدا موصول است و اگر او را رد کند و حاجتش را بر نیاورد و حال آنکه قدرت بر آن داشته باشد حق تعالی در قبرش ماری از آتش براو مسلّط می کند تا ابهامش را تا روز قیامت بگزد.(اصول کافی 2/196ح13)
#بصیرت_افزایی
بلاها و گرفتاریها نه آن گرفتاری که انسان خودش بدست خودش ایجاد میکند. گرفتاریهایی که گردونة چرخ فلک به اذن خداوند بصورت خوراکیهای نوبر وارد زندگی بشر میکند لطف پروردگار است تا انسان صبوری ورزد.
خودسازی را بیاموزید زیرا صبوری خودسازی را شکل میدهد و کامل میکند. افکار ناپسند و نتیجتاً بلاهایی که ساخت و پرداختة ذهن انسان است بتدریج در طول زمان انسان را از نظر روحی و جسمی ضعیف کرده و حاصل آن ناامیدی و شاید خودکشی فرد باشد.
انسان فقیر است و تهیدست پس نباید اندوه به دل راه دهد. ناآرامی مبغوض خداست.
خداوند میفرماید: آنچه که انسان را دشمن یکدیگر قرار میدهد، حسادت است.
ریشة تمام بدیها حسادت است. در برابر رفتارهای ناپسند دیگران باید صبر داشت.
«واصبر علی ما یقولون» بر حرفهای مردم و بد زبانی آنها صبر کنید.
حرفهای مردم ریشه های متفاوتی دارد پس با اندیشة سالم و فکر سالم و روح سالم سکوت را که سفارش اولیاء است بکار گیریم تا دشمنیها و کینه ها دفع گردد.
#الهم_عجل_لولیڪ_الفرج
خدایا ما انقلابی هستیم .خدایا ما را در دین استوار و در حفظ نظام اسلامی یاری فرما.مدارس مارا از نظر آموزش اسلامی حفظ بفرما . خدایا ما را به اختیار خود وامگذار زیرا آنگاه در مدارس درس حفظ نظام نمی دهند بلکه درس و آموزش رقص و موسیقی می دهند.
#مسخ_چیست؟
مسخ در لغت:
مسخ بنا بر آنکه در مجمع و قاموس و اقرب ذکر شده عوض شدن شکل و صورت است بشکل قبیح.(1)
مسخ به شکل خوک و میمون در قرآن سه مرتبه آمده:
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِکَ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبیل، بگو: «آیا شما را از کسانى که موقعیّت و پاداششان نزد خدا برتر از این است، با خبر کنم؟ کسانى که خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته، و مورد خشم قرار داده، (و مسخ کرده،) و از آنها، میمونها و خوکهایى قرار داده، و پرستش بت کردهاند موقعیّت و محل آنها، بدتر است و از راه راست، گمراهترند.»(2)
پس حقیقت مسخ ریشه قرآنی دارد، اما همه آنها در امتهای پیشین رخ داده است.
نوشته اصلی توسط رضوانه
چه اعمالی باعث مسخ میشود؟ بدترین گناهان دنیا به نظر من شرک بستن به خدا، زنا با محارم, وقتل عام یا باعث قتل عام میباشد
که دیدیم این افراد مسخ نشده اند درست است به بدترین شکل در این و آن دنیا مجازات میشوند اما مسخ نمیشوند!
به برکت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هرگونه عذابی (که مسخ یکی از آنهاست) از امت اسلام برداشته شده است:
وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ، ولى (اى پیامبر!) تا تو در میان آنها هستى، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد.(3)
و اگر در روایات به مسخ اشاره شده همگی به مسخ در روز قیامت مربوط است،
برای نمونه:
روایت است که معاذ از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره آیه یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً روزى که در «صور» دمیده مىشود و شما فوج فوج (به محشر) 4) پرسید، پیامبر فرمودند از مسئله بزرگی سؤال کردی سپس گریه زیادی کردند و فرمودند:
خداوند متعال ده گروه از امت مرا به صورت غیر انسانهای دیگر محشور می کند و آنها را از سائر مسلمین متمایز می سازد، بعضی را به شکل میمون یا خوک، بعضی کور یا لال و …. آنها که به شکل میمون هستند مردم را مسخره می کنند آنها که به شکل خوکند حرام خوارند و…. (5)
بنابراین مسخ دنیائی امت پیامبر ریشه قرآنی و روائی ندارد.
موفق باشید.
__
(1)قاموس قرآن ج 6 ص 256.
(2) سوره مائده آیه 60 و ر.ک: سوره بقره آیه 65 و سوره اعراف آیه 166
(3) سوره انفال آیه 33.
(4) سوره نبأ آیه 18.
(5)تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 642.
#مفهوم_برکت
مفهوم برکت:هر نعمتی که خداوند به کسی داده است اعم از مال، و فرزند ، علم …… ممکن است خیر و برکت داشته باشد. و موجب دوام و بقای یاد ، نام و آثار آن متنعمّ گردد و ممکن است بدون برکت باشد و ثمری نداشته باشد. قارون حمل کننده خزینه ها بود عاقبت او چه شد.یا ابوجهل که نامش” ابوالحکم” بود لیکن بر اثر شیطنت ها و جهالتها در برابر رسول اکرم(ص) و اسلام و قرآن ، مسلمانان وی را ابوجهل ملقب کردند.هر مؤمنی برای مؤمن دیگر برکت است. ” ان المؤمن برکة علی المؤمن” (بحار ج2 ص283) ائمه واسطه هر نعمت است و هم اصل نزول هر نعمتی و هم برکت داشتن هر نعمتی است. عوامل برکت:قرآن” هذا کتاب أنزلناه مبارک” نماز – قبله (بکة مبارکأ ، المسجد الاقصی الذی بارکنا)–شب قدر ، فی لیلة مبارکة- تقوی- ادای حقوق دیگران – مشاوره با عاقلان خیر خواه ، پس عاقل خیرخواهی به تو مشاوره داد مبادا لجاجت کنی زیرا مایه هلاکت است.جمعی همراه امام صادق(ع) به مسافرت می رفتند لیکن از تعّرض راهزنها نگران بودند …امام به آنان فرمود :نیت کنید ثلث مال خود را صدقه دهید تا بقیه آن محفوظ بماند ، انها چنین کردند. ناگهان راهزنها بر آنان ظاهر شدند همگی ترسیدند اما امام به آنها فرمود ، چرا می ترسید در حالیکه در امان الهی هستید. راهزنان جلو آمدند و دست امام را بوسیدندو گفتند: رسول خدا (ص) در خواب دیدیم و به ما دستور داد که خود را برای خدمت به شما عرضه داریم . اکنون ما در خدمت شمائیم تا از دشمنان و دزدان حفظ مانید. امام فرمودند: به شما نیازی نیست. آنکه شرّ شما را از سرما کوتاه کرد شرّ دیگران را نیز کوتاه خواهد کرد. بدین ترتیب سلامت به مقصد رسیدند و ثلث مال را صدقه دادند با بقیه تجارت کردند و از هر درهم ده درهم سود برند. و این برکت معامله با خدا است.(بحارج 93 ص120)
#سند_2030
دیدگاه آیتالله مکارم شیرازی درباره سند 2030
آیتالله مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید، دیدگاههای خود درباره سند 2030 را تبیین کردند
به گزارش ایسنا، آیتالله ناصر مکارم شیرازی امروز اول خردادماه در درس خارج خود با اشاره به سند 2030 و با بیان اینکه این متن توسط سه نفر ترجمه، ویراست و به بنده ارایه شده است گفت: هدف از بیان این مطالب جسارت به کسی نیست بلکه بیان توضیحاتی در مورد این سند است تا ملت و مسئولان وظیفه خود را در مورد آن بدانند و اگر قبل از انتخابات سراغ آن نرفتیم نخواستیم انتخابات پرشور و امن و امان مخدوش شود.
وی با بیان اینکه در اولین ماده این سند آمده است که ما رؤسای دولتها و کشورها و نمایندگان عالیرتبه گردهم آمدهایم افزود: واژه «گردهم آمدهایم» یعنی توافق کردیم نشان دهنده الزامی بودن و داشتن قالب عهدنامه است.
این مرجع تقلید تصریح کرد: در ماده دیگر میگوید ما به نیابت از مردمی که به آنان خدمت میکنیم تصمیمی تاریخی اتخاذ کردهایم که این تعبیر نشانه قیمومیت آنان بر دیگران است.
آیتالله مکارم با بیان اینکه عدهای جمع شده برای 15 سال دیگر مردم دنیا تصمیم گرفته تا جهان مترقی بسازند عنوان کرد: این سند دارای 59 بند و 17 هدف دارد که بسیاری از آن زیبا و انسانی است و انسان از آن لذت میبرد ولی مجموع آن تثبیت نظام سلطه است و در لابلای آن مسایل خود را جاسازی کردهاند.
این مرجع تقلید با اشاره به اهداف چهارم و پنجم این سند مبنی بر ترویج فرصتهای یادگیری مادام العمر برای همه و برابر و دستیابی به تساوی جنسیتی و توانمندسازی همه زنان و دختران تصریح کرد: گفتهاند ما به جهانی میاندیشیم که همه زنان و دختران به طور همه جانبه تساوی جنسیتی را درک کرده و همه موانع حقوقی، اقتصادی و … را از میان راه برداریم.
آیتالله مکارم شیرازی با اشاره به ملاحظات چندگانه خویش عنوان کرد: این سند عهدنامه و شامل برنامههای مختلف آموزشی، محیط زیست و اقتصادی و … است و عدهای تصمیم گرفته تا فرهنگ سکولار غرب را در همه جا پیاده کنند و هدفشان نیز دگرگون کردن جهان است ولی سؤال این است که آیا ما باید بنشینیم تا دیگران برای 15 سال دیگر شئون زندگی ما تصمیم بگیرند؟
وی افزود: ما خودمان برنامه تحول آموزشی و اقتصادی و کوتاه و بلندمدت داریم و آیا این پیروی پذیرش نظام سلطه نیست؟ مسئله دیگر این که باید گزارش سالانه این امور را هم به آنها بدهیم؛ 120 سؤال در مورد تمام شئون کشور آماده میکنند و باید جواب بدهیم و چه جاسوسی از این بهتر؟ جاسوسی آشکار.
وی با بیان اینکه فراموش نکنیم که یونسکو متولی این مسئله است و همیشه دولت های سلطهگر جاسوسهایی در این نهاد به نام کارمند و خبره دارند بیان کرد: آقایان میگویند ما هنگام پذیرش این سند زیر آن نوشتهایم که ما تا جایی قبول داریم که با فرهنگ و مذهب ما سازگار باشد که راست میگویند و نوشته و به مقام معظم رهبری هم ارسال کردهاند و رونوشتی هم به ما دادهاند؛ ولی این افراد توجه نکردهاند که آن ها می گویند شرایط شما را تا جایی میپذیریم که بر خلاف روح سند نباشد در حالی که ما یک کشور مذهبی و دارای شرایط و فقه خاصی هستیم و این تشکیلات با روح سند سکولار نمیسازد و چگونه قبول کنیم که آن را اجرا کنیم.
آیتالله مکارم با بیان اینکه شرایط ایران معیار قرار نمیگیرد تصریح کرد: الفاظی در این سند به کار رفته است که معنی آن بر طبق برداشت خود آنان تفسیر میشود؛ مثلا از خانواده(زن و شوهر و فرزندان) صحبت میشود ولی آنان همجنس بازها را هم خانواده می دانند؛ یا خشونت که آنان سپاه و بسیج ما را هم خشن میدانند زیرا مفسر این الفاظ خود آنان هستند.
وی افزود: این سؤال برای همه مطرح است که چرا این سند بدون سر و صدا به آموزش و پرورش داده شده و چند کارگروه نیز برای آن انتخاب و گفته شده در برخی جاها نیز اجرا شده در حالی که متولی اصلی آن شورای انقلاب فرهنگی است؛ بنده با چند عضو این شورا صحبت کردم ولی از ماجرا خبری نداشتند؛ به علاوه چرا مجلس با خبر نشد و بالاتر از آن چرا رهبری را در جریان نگذاشتید.
این مرجع تقلید افزود: در این سند درباره کمک به کودکان و پایان دادن به فقر در همه اشکال تصریح شده است از جمله در هدف دوم بیان شده پایان دادن به گرسنگی، توسعه کشاورزی و … در حالی که تصویبکنندگان این سند در این دو سال چه گامی برای این کودکان گرسنه و بیمار یمن برداشتند کودکانی که گرفتار بیماری وبا، کمبود دارو و مواد غذایی هستند؛ چه گامی برای مردم غزه برداشتند؛ چه کمکی به ویرانیهای سوریه و عراق… کردند.؛
این مفسر قرآن تاکید کرد: این سند بر خلاف ظاهر بخشی از قسمتهای زیبا دامی حساب شده برای ملتهای جهان است تا آنان را در زیر سلطه خود درآورده و فرهنگ و مذهب آنان را دگرگون کنند.
#توبه_شرح_خمسعشر
در وصف توبه امام سجاد (ع) می فرماید : ما را از آنان قرار ده که درختهای گناهان را در برابر دیدگان دل خود نشاندند و با آب توبه سیرابشان کردند تا آنکه بر ایشان میوه پشیمانی به بار داد . در نتیجه ایشان را از پوشیده های عالم برین آگاه ساختی و از ترسها و اندوهها ایمنشان گردانیدی. پس هوشیاری عظیم دست یافتند و جامه خدمتگزاری پوشیدند.(البحار 94/127/19)
#شهدا_دعا_کنید_ایران_انقلابی_را
یزید از طرف مادر از قبیله بنی کلب بود که پیش از اسلام دین مسیحی داشتند و یزید تا زمان جوانی در این قبیله پرورش یافته بود .پس او در چنین محیطی بار آمد و تربیت پسرش را هم به یک مسیحی سپرد . او می گفت: فان حرمت علی دین احمد …….فخذ ها علی دین المسیح بن مریم …. اگر شراب در دین احمد حرام است تو آنرا بر دین مسیح بگیر و بیاشام (سیره پیشوایان-دکتر پیشوایی
دعای سمات معروف به دعای شبّور که خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه سفارش شده است . این دعاء از ادعیة مشهوره است و اکثر علماء سلف بر این دعاء مواظبت می نموده اند و در مصباح شیخ طوسی و جمال الاسبوع سید بن طاووس و کتب کفعمی به سند معتبر از جناب محمدبن عثمان عمروی که از نوّاب حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی شریف) است واز حضرت امام محمد باقر (ع)و امام جعفر صادق(ع) روایت شده و علامه مجلسی(ره) آن را با شرح در بحار ذکر کرده است.
در این دعا صفات خدا و اسم اعظم او ، همچنین پیامبران و مکانهای مقدسی که خداوند در آن مکانها با رسولانش تکلم نمود و برآنان وحی فرستاد یاد آور شده است
#احادیث_ارجاع_به_قران
برای توجه به سند صحیح یا ناصحیح احادیث را به قران ارجاع دهید اگر مطابق قران بود بپذیرید در غیر اینصورت نپذیرید.
#آثار_سوء_همنشینان_بد
آثار سوء همنشینان بد
در روایات معصومین (علیه السلام) آثار سوء فراوانی برای دوستان و همنشینان بد ذکر شده است که به بعضی از آنها در اینجا می پردازیم:.
أ) قرار گرفتن در موضع اتهام
شاید بتوان گفت: کمترین ضرر همنشینی با بدان، قرار گرفتن در موضع اتهام و سوء ظن دیگران است چه آنکه امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: من یدخل مداخل سوء یتهم(291) (هر کس به ورودی های بد وارد شود، متهم خواهد شد) و امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: من وقف نفسه التهمة فلا یلو من اساء به الضن(292) (هر کس خود را در موضع تهمت قرار دهد نباید کسی را که به او گمان بد می برد ملامت کند).
ب) بد گمانی به خوبان
دومین پیامد سوء همنشینی با بدان، بدگمان شدن به خوبان است چه آنکه، بدان، معمولاً، در صدد عیب یابی از خوبان و بزرگنمایی ضعف ها یا، حتی متهم کردن و افترا زدن به آنها هستند، از این رو، امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرمایند: مجالسة الاشرار یورث سوء الظن بالاخیار(293) (همنشینی با اشرار، بد گمان شدن به خوبان را بدنبال خواهد داشت).
در توضیح این روایت، مناسب است این کلام ارزشمند امیر مؤمنان را هم یاد آور شویم که در پاسخ به این سؤال که، صاحب شر و اشرار چه کسانی هستند فرمودند: المزین لک معصیة الله(294) (اشرار کسانی هستند که گناه را برای تو زیبا جلوه می دهند).
ج) بدآموزی
سومین أثر سوء همنشینی با اهل گناه، یادگیری شیوه های ورود به اعمال ناشایسته و گناهان است. به همین دلیل است که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند
لا تصحب الفاجر فیعلمک من فجوره(295) (با اهل گناه همراه مشو، چون که فسق و فجور خود را به تو می آموزند
ارتباط با گنهکاران، به تدریج زشتی ارتکاب معاصی را کم می کند و یا، به کلی از بین می برد و با از بین رفتن قباحت گناه، به تدریج زمینه ارتکاب آن گناه، فراهم می شود. از این رو، امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: پدرم (امام باقر (علیه السلام)) مرا از چند چیز نهی فرمودند که از جمله آنها این بود:
یا بنی من یصحب صاحب سوء لا یسلم(2966) (ای فرزند عزیزم، هر کس، با اهل بدی همراهی کند، سالم نمی ماند). و امام علی (علیه السلام) خطاب به فرزندشان امام حسن (علیه السلام)، سفارشاتی را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل می کنند که از جمله آنها این است: ایاک و مواطن التهمة و المجلس المظنون به السوء فان قرین السوء یغیر جلیسه(297) (از مواضع تهمت و از مجلسی که به آن گمان بد برده می شود بپرهیز، چه آنکه رفیق بد همنشین خود را تغییر می دهد).
این تغییر طبیعت انسان، گاهی، چنان ناخود آگاه است که انسان، متوجه آن نمی شود. از این رو، در روایتی از امیر المؤمنین (علیه السلام) آمده است:
ایاک و مصاحبة الشریر فان طبعک یسرق من طبعه شرا و أنت لا تعلم(2988) (از دوستی با انسان شرور بپرهیز زیرا، طبیعت تو از طبیعت او می دزدد (همانند او می شوی) بدون آنکه خود، بدانی
#فساد___فحشاء___زشتی_های_اجتماعی__اشاعه_زشتی_ها
فساد چگونه انسان را می رباید؟
هیچ امر فاسدی یک دفعه سراغ آدم نمی آید. شیطان باطنی انسان بسیار استاد است. و او همچو نیست که ابتدا انسان را به فساد بکشد- ابتدا قدم کوچکی را وا می دارد که انسان بردارد. این قدم که برداشت، فردایش یک قدم یک قدری بلندتر،انسان را یواش یواش به فساد می کشند.انسان را یواش یواش به جهنم می فرستند. خیلی ها فاسد نبودند ولی یکدفعه به خود آمدند دیدند اختیار خود را از دست داده اند ویکدفعه از عبودیت الهی غافل ماندند وبه سوی فساد اندیشه ، فساد اخلاقی ، فساد روابط، فساد ازدست دادن حق و حقوق انسانیت و دور شدن از حلال الهی کشانده شده اند. فطرت پاک خود را که از عالم ذر در بطن شماست حفظ کنید و نگذارید عوامل مختلف آنرا از شما بگیرد. کلُّ مَوْلُودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَه عوالی اللآلی، ج 1، ص 35، ح18
<< 1 ... 15 16 17 ...18 ...19 20 21 ...22 ...23 24 25 ... 28 >>